پسر تنها

این سایت و وبلاگ طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت می کند

بی وفایی
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧
 

معرفت در گرانیست به هرکس ندهند


 
comment نظرات ()
 
عذرخواهی
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧
 

دوستان عزیز من از فردا کلاس های دانشگاهم شروع میشود و

 

دیگر مانند گذشته امکان آپدیت را

 

ندارم پیشاپیش عذر خواهی میکنم.

 


 
comment نظرات ()
 
گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧
 

١۴ مهر روز دامپزشکی و ١٧ مهر روز جهانی کودک و ١٨ مهر روز جهانی پست گرامی باد.


 
comment نظرات ()
 
طالع بینی روز های هفته
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧
 

شنبه
این افراد در برخورد با طوفان های زندگی، زود جا خالی نمی کنند. برای موفقیت و خوشبختی می جنگند و در آخر آن را به دست می آورند. باید کناره گیری و دوری کردن از اجتماع را کنار بگذارند. از چشم تنگی و خساست اجتناب کنند و تا می توانند با مردم به شوخ طبعی و اخلاق خوب رفتار کنند.
 

یکشنبه
یکشنبه روزی بسیار خوش یمن و میمون است . افرادی که در این روز به دنیا می آیند اغلب در زندگی ثروتمند و موفق خواهند شد. هر کجا می روند، شانس به دنبال آنهاست. افرادی خوش بین و بشاش هستند، اما خود را خیلی جدی می گیرند. باید مراقب باشند که گرفتار غرور و خودبینی نشوند.
 
دوشنبه
بچه ی متولد روز دوشنبه، پولدار و ثروتمند نخواهد شد، اما از گرسنگی هم نخواهد مرد. همیشه به دنبال آرامش و خوشبختی است. باید یاد بگیرد که کمی باثبات تر باشد و خیلی تحت تاثیر حرف های دیگران قرار نگیرد. معمولاً از عقل خود تبعیت می کند و مراقب خیالات خود هست.
 
  سه شنبه
متولدین سه شنبه زندگی آسوده ای نخواهند داشت. باید برای خوشبختی و موفقیت خود همواره بجنگد تا بتواند جاه طلبی های خود را ارضاء کند. باید مراقب باشد که گرفتار سلطه جویی و
 
تعصب نشود.
 

  چهارشنبه
بچه ی متولد چهارشنبه ذاتاً هنرمند و هنرگراست. باید اجازه بدهد تا استعدادهایش شکوفا شود. می تواند در زمینه های کسب درآمد هم موفق باشد، اما باید از افراط و زیاده روی در این مورد خودداری کند.
 

کسی که پنج شنبه به دنیا آمده است، باید در همین روز نیز ازدواج کند. فقط از این طریق است که میتواند اطمینان حاصل کند که زندگی زناشویی خوبی در انتظار اوست. نباید در کارها زیاده روی کند و تا می تواند باید قدرت شخصیتی خود را بالا ببرد. اگر سخت کوشانه کار کند و از تنبلی دوری کند، مطمئناً موفق خواهد شد.
 
جمعه
این روزِ آدم های عادی است. افرادی که در این روز به دنیا می آیند، زندگی بسیار ساده و معمولی را پشت سر خواهند گذاشت و به همان زندگی نیز راضی و خرسندند. فقط باید مراقب باشند تا زندگیشان دچار پوچی نشود.

ارسال شده توسط ای میل

تهیه و تنظیم : گروه اینترنتی نیک صالحی

 


 
comment نظرات ()
 
از فرش تا عرش این است حقیقت خواستن
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧
 

در آستانه تولد ده سالگی غول بزرگ اینترنتی دنیا یعنی گوگل قرار داریم و قصد داریم تا در یک نوشتار به اختصار مروری بر وقایعی که از ابتدا تا کنون در شرکت گوگل رخ داده داشته باشیم. با ما همراه باشید

اولین بار در تابستان سال ۱۹۹۵ موسسان گوگل یعنی سرگئی برین و لری پیج همدیگر رو در دانشگاه محل تحصیلشون یعنی دانشگاه استنفورد ملاقات کردند و به گفتگو درباره ایده ها و نظراتشون پرداختند. جالب اینجاست که بر اساس شواهد در بیشتر موضوعات مورد بحث، اونها نظراتی متضاد یکدیگر داشتند!

در سال ۱۹۹۶ اونها شروع به همکاری مشترک کردند و اولین موتور جستجوی خودشون رو تحت نام BackRub اختراع کردند. برای مطالعه مستندات بیشتر در این رابطه به

http://infolab.stanford.edu/~backrub/google.html

 مراجعه کنید. این موتور جستجوی نمایه ساز با استقبال خوبی مواجه شد و شاهد این مدعا مصرف بیش از حد پهنای باند سرور های دانشگاه استنفورد بود که این موتور جستجو بر روی آن سوار بود.

http://web.archive.org/web/19971210065425/backrub.stanford.edu/backrub.html

در تاریخ ۱۵ سپتامبر سال ۱۹۹۷ میلادی دامنه Google.com به ثبت رسید تا آغازگر راه این غول ده ساله باشه. این اتفاق زمانی رخ داد که موسسان گوگل تصمیم گرفتند تا نامی جدید برای اختراع خودشان انتخاب کنند. در نهایت بعد از جلسات توفان ذهنی متعدد آنها تصمیم گرفتند تا از عبارت Googol (به معنای یک و صد صفر در جلوی آن) استفاده کنند تا نشان دهند که چه ماموریت خطیری را در ارتباط با نمایه سازی اطلاعات رو به رشد عرصه اینترنت دارند. بدین ترتیب با کمی تغییر در عبارت اصلی نام این نوزاد خلق شد. نامی که کمتر کسی در دنیا است که در اینترنت آمده باشد و از آن نشنیده باشد. بله Google ما صاحب شناسنامه شد!

http://web.archive.org/web/19990125084553/alpha.google.com/

در ۱۵ آگوست سال ۱۹۹۸ میلادی اولین سرمایه گذار عمده گوگل یعنی آقای Andy Bechtolsheim برای سرمایه گذاری در پروژه گوگل اعلام آمادگی کرد. وی مبلغ ۱۰۰ هزار دلار در وجه شرکتی که هنوز حتی تاسیس نشده بود واریز کرد!

http://www.wired.com/science/discoveries/news/2007/09/dayintech_0907

در تاریخ ۴ آگوست سال ۱۹۹۸ یکی از تحلیل گران معروف حوضه IT یعنی Danny Sullivan شرحی بر موتور جستجوی گوگل نوشت و آن را ستود.

http://searchenginewatch.com/showPage.html?page=2206121

 

در ماه سپتامبر سال ۱۹۹۸ بار دیگر در پی رشد مطلوب گوگل صاحبان آن به Silicon Valley مهاجرت کردند و موفق شدند تا در آنجا برای پیشبرد اهداف خود گاراژی را اجاره نمایند.

http://www.usatoday.com/tech/techinvestor/corporatenews/2007-07-04-google-wojcicki_N.htm

 

بلافاصله پس از اجاره مکان آنها تصمیم به ثبت شرکت خود گرفته و در ایالت کالیفرنیا شرکت خود را با سرمایه اعطایی آقای Andy Bechtolsheim تاسیس نمودند.

http://kepler.sos.ca.gov/corpdata/ShowAllList?QueryCorpNumber=C2119530

 

در ادامه آنها اولین کارمند خود یعنی آقای Craig Silverstein را از هم دوره های آنها در دانشگاه استنفورد بود را به استخدام خود در آوردند.

http://web.archive.org/web/19991002122809/www-cs-students.stanford.edu/~csilvers/

 

در ماه دسامبر سال ۱۹۹۸ گوگل به سرعت تبدیل به برترین موتور جستجو شد و توجه همگان را به خود معطوف کرد تا جایی که مجله معروف PC Magazine لقب برترین موتور جستجو را به آنان اعطا کرد.

http://web.archive.org/web/19990508042436/www.zdnet.com/pcmag/special/web100/search2.html

 

در ماه آوریل لری پیج خبرنامه اینترنتی گوگل تحت نام Google Friends Newsletter را برای مطلع کردن طرفدارانش از آخرین تحولات راه اندازی کرد.

http://web.archive.org/web/19991104181246/www.egroups.com/group/google-friends/?start=1

 

در ادامه در همان سال ۱۹۹۸ صفحه آغازین گوگل خلق شد و تا به امروز شمایل اصلی خود را حفظ نمود. در تصاویر زیر تصاویری از ابتدا تا آنچه که امروز شاهد آن هستیم به تصویر کشیده شده است.


در سال ۱۹۹۹ میلادی یازدهمین کارمند شرکت یعنی امید کردستانی به جمع گوگلی ها پیوست.

http://www.google.com/corporate/execs.html#omid

در ادامه در سال ۱۹۹۹ هیئت مدیره گوگل با حضور سرمایه گذاران جدید بزرگتر شد و سرمایه ای در حدود ۲۵ میلیون دلار به شرکت تزریق شد.

در همان سال ۱۹۹۹ نشانه هایی از عام تر شدن گوگل آشکار شد. مردم لباس هایی رو به تن میکردند که نشان گوگل بر روی آنها هک شده بود.

روز ۲۶ اگوست سال ۱۹۹۹ مصادف با نقل مکان گوگلی ها به مکان فعلی آنها Mountain View در بود

در سال ۲۰۰۰ گوگل به ده زبان دیگر زنده دنیا ارائه شد تا مخاطبان بیشتری را جلب خود کند.

در سال ۲۰۰۰ شرکت یاهو با شرکت گوگل به منظور توسعه هر چه بیشتر گوگل اعلام همکاری نمود.

http://www.google.com/press/pressrel/pressrelease25.html

در اکتبر سال ۲۰۰۰ میلادی اتفاق مهم دیگری رخ داد و گوگل سیستم AdWord خود را رو نمایی کرد.

در ادامه در همین سال نوار ابزار معروف گوگل به کاربران عرضه شده.

http://www.google.com/press/pressrel/pressrelease42.html

در سال ۲۰۰۱ اریک اشمیت به عنوان مدیر عامل گوگل لقب گرفت.

http://www.google.com/press/pressrel/chairman.html

در ادامه در سال ۲۰۰۱ اولین دفتر برون مرزی گوگل در خارج از خاک آمریکا در شهر توکیو افتتاح شد.

سال ۲۰۰۱ باز هم آبستن اتفاق مهمی بود و موتور جستجوی تصاویر گوگل راه اندازی شد.

در سال ۲۰۰۲ آزمایشگاه های گوگل موسوم به Google Labs به منظور ارائه نسخه های آزمایشی محصولات و خدمات شرکت پایه گذاری شد.

http://news.cnet.com/2100-1023-919173.html

 

در سال ۲۰۰۳ سرویس وبلاگ معروف Blogger توسط گوگل تصاحب شد.

http://query.nytimes.com/gst/fullpage.html?res=9805E6D8113AF934A25751C0A9659C8B63&scp=1&sq=Pyra Labs&st=cse

در ماه مارس سال ۲۰۰۳ سرویس تبلیغاتی AdSense پا به عرصه وجود گذاشت.

در ماه فوریه سال ۲۰۰۴ میلادی گوگل توانست بیش از ۶ بیلیون صفحه وب را در خود نمایه سازی کند.

http://www.google.com/press/pressrel/6billion.html

شبکه اجتماعی اورکات در سال ۲۰۰۴ میلادی متولد شد.

سال ۲۰۰۴ باز هم شاهد خلق یکی از سرویس ها معروف گوگل یعنی سرویس ایمیل جی میل بود.

اما این پایان وقایع سال ۲۰۰۴ نبود و اولین دفتر اروپایی گوگل در شهر دوبلین کشور ایرلند به ثبت رسید.

زمان گذشت و سال ۲۰۰۵ یعنی سال طوفانی گوگل فرا رسید سالی که در آن Google Earth، Google Maps,iGoogle, Google Talk,Google Analytics ، سرویس ترجمه گوگل و جستجوی سفارشی از آزمایشگاه های گوگل سر بر آوردند.

در سال ۲۰۰۶ گوگل به چین رفت تا شاهد انفجار جمعیت کاربران خود باشد.

در همین سال سرویس اشتراک گذاری عکس گوگل یعنی Picasa در دسترس عموم قرار گرفت.

http://googleblog.blogspot.com/2006/01/picasa-x-25_30.html

سال ۲۰۰۶ سال پر رونقی بود و سرویس ها مالی گوگل یعنی Google Finance ، تقویم گوگل Google Calendar به همراه تغییراتی دیگر در سرویس های قبلی همچون جی میل گوگل را بیش از پیش در عرصه رقابت پیشتاز نمود.

با رقباتی تر شدن هر چه بیشتر جو کار در سال ۲۰۰۷ میلادی گوگل بیکار ننشت و سرویس های Google Apps Premier Edition ، Universal Search ، Google Hot Trends ، Google Gears ، YouTube و عرضه شدند تا گوگل بیش از پیش دست نیافتنی شود.

و این روند همچنان در سال جاری میلادی یعنی سال ۲۰۰۸ با رونق هر چه بیشر ادامه دارد تا کماکان گوگل را در راس جستجو و سرویس های مبتنی و وب نگهدارد. آری این بود خلاصه ای از سرگذشت شرکت موفق گوگل در طی ده سال اخیر از زمان تولدش تا زمان حال. باید دید در آینده گوگل به چه سمت و سویی خواهد رفت و جامعه جهانی را به چه سمتی خواهد کشاند؟ آیا گوگل در سال های نزدیک پیش رو قدرت بلامنازع خواهد بود؟ شما چه فکر می کنید؟ نظرات خود را برای ما بنویسید

 


 
comment نظرات ()
 
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧
 

نامه ی شماره 7

پرویز امیدوارم که حالت خوب باشد . از حال من بخواهی بد نیستم . کامی سلامت است و من نزدیک به ی هفته است که از بیمارستان آمده ام حالم بد نیست . فقط یاد خاطرات گذشته به شدت رنجم می دهد . اگر بتوانم گذشته ام را فراموش کنم آن وقت می توانم بگویم که سلامت هستم . علت این که برایت نامه ننوشتم این بود که نمی خواستم با نوشتن نامه تو را به یاد خودم بیندازم و خاطره ی شوم خودم را در مغز تو بیدار کنم . حالا هم این نامه را می نویسم تا از تو به سبب کوشش و فدکاری که در سلامتی من براز داشتی تشکر کنم .
آرزویم این است که روزی با چشمان خودم خوشبختی تو را ببینم و درک کنم که زندگی تو دوباره جریان طبیعی خودش را طی می کند و تو در زندگی راضی هستی . وسایلی را که برایم فرستاده بودی امروز دریافت کردم . کتاب هایم مثل این که خیلی کم شده . من آنجا خیلی کتاب داشتم و البته در مورد این که چند تا بوده و اسم کتاب ها چیست نمی توانم توضیحی بدهم و فقط به نظرم می رسد که بیشتر از اینها بوده است. پولی را که برای ما گذاشته بودی تا حدود زیادی برای زمستان کامی لباس خریدم و تصمیم دارم او را به کودکستان بگذارم ولی در حدود 100 تومان خرج اولیه دارد که فعلا ندارم تا بعد شاید بتوانم زودتر حق التألیف کتابم را بگیرم . برای چاپ دوم قرار شد در 3000 نسخه چاپ شود و به من 15% داده می شود که گمان می کنم با این پول بتوانم برای زمستان خودم هم لباس تهیه کنم . البته اگر زودتر بدهند . شناسنامه ی من پیش تو مانده یعنی روزی که قرار بود برویم محضیر از من گرفتی و دیگر ندادی . خواهش می کنم برایم بفرست . هوا سرد شده و من هم اغلب وقتم را صرف خواندن کتاب می کنم . یک شعر تازه گفته ام که چون تو اصلا از شعر متنفر شده ای برایت نمی نویسم . من که نتوانستم در زندگی برای تو زن خوبی باشم ولی امیدوارم تو مرا همچنان به دوستی خودت قبول داشته باشی . همچنان که من هم هنوز و برای همیشه تو را تنها کسی می دانم که می توانم به او از صمیم قلب اعتماد داشته باشم و دردم را با او در میان بگذارم در مورد کامی نگران نباش . خودت هم اگر بتوانی بیایی و او بتواند تو را ببیند بهتر است . سلام گرم مرا بپذیر منتظر جواب .
خداجافظ
 فروغ

 


 
comment نظرات ()
 
خدایا دوستت دارم
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧
 

خدایا ممنونم


 
comment نظرات ()
 
جشن مهرگان مبارک
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧
 

 

 


 
comment نظرات ()
 
عید سعید فطر مبارک
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧
 

١٠ مهر روز جهانی سالمندان را با احترام به آنان پاس بداریم.


 
comment نظرات ()
 
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

نامه ی شماره 6

پرویز عزیزم دیروز نامه ات رسید . امیدوارم حال تو خوب باشد نامه ات خیلی مرا ناراحت کرد . از دیشب تا به حال فکر می کنم که چه قدر می توانم در مقابل انسانیت تو مقاومت و پایداری کنم . اگر قدرتی داشتم که من هم در مقابل به تو خوبی کنم وجود من در زندگی تو لااقل به منزله ی روزنه ی کوچکی به سوی نور و سعادت باشد . دیگر این بار این قدر روی شانه ام سنگینی نمی کرد . پرویز تو می خواهی با خوبی هایست مرا از پای در آوری و من قدرت تحمل خوبی را ندارم . وقتی می بینم نزدیکان من کسانی که با من زیر یک سقف زندگی می کنند به ناراحتی های من کوچک ترین توجهی ندارند و تو که از من ظاهرا دور هستی و من در مقابل تو موجودی هستم که طبعا نباید دیگر او را دوست داشته باشی هنوز این قدر به فکر من هستی و از ناراحتی های من ناراحت می شوی بی اختیار دلم می خواهد خودم را روی پاهای تو بیندازم و در تو حل شوم و از میان بروم . پرویز نامه های تو تنهایی را از زندگی من می راند حس می کنم که زیر این آسمان کبود در یک گوشه ی دور افتاده موجودی به من فکر می کند و زندگی من برای او ارزشی دارد و می خواهد به لب های من گرمی و پرتو لبخند را ببخشد دیگر سایه ی شوم نا امیدی از روی سینه ام به کنار می رود . تنهایی مرا خرد می کرد و تو زندگی مرا از این گرداب بیرون می کشی . پرویز نمی خواهم به تو چیزی بگویم حتی دلم نمی خواهد توی نامه ام از تو تشکر کنم . کلمات ظرفیت کشیدن احساسات ها را ندارد .
وقتی به احساساتمان در قالب گلمات شکل می بخشیم و ساخته ها را با اصل می سنجیم به این حقیقت بر می خوریم . وقتی سراپای وجود من به فریادی از حق شناسی و شوق بدل شده من چگونه می توانم این احساس سوزنده و پروشور را در قالب کلمه ای خشک و بی روح به تو نشان بدهم . چه طور می توانم برای تو بنویسم که نامه هایت چه قدر مرا خرد می کند و چه قدر در مقابل انسانیت تو گاهی اوقات احسا حقارت و بیچارگی می کنم . من می بینم که تو حاضری زندگی ات را در راه موجودی فدا کنی که جز خود خواهی و دیوانگی هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد . وقتی می بینم تو مرا با این صمیمیت دوست داری و هنوز آغوشت می تواند پناهگاه من باشد دلم می خواهد بمیرم پرویز همیشه فکر می کنم دیگر زندگی من چه ارزشی دارد وقتینتوانستم آن را در راه خوشبختی تو صرف کنم انسان همیشه در مقابل خوبی زانو خم می کند و شکست می خورد ، نه در مقابل بدی . نمی دانم چه بنویسم شاید اگر تو اینجا بودی اشک هایی را که حالا توی چشم هایم با زحمت نگه می دارم روی دست هایت می ریختم . حرکات از کلمات گویاتر هستند
پرویز من سلامتی را دیگر برای چه می خواهم . زیبایی را برای چه می خواهم . فقط من دلم می خواهد به آن مرحله از رشد روحی برسم که بتوانم هر موضوعی را در خود حل کنم برای من احتیاج کلمه ی بی معنی بشود بتوانم زندگی را مثل یک گیاه زهری میان انگشت هایم بفشارم و خرد کنم و بعد هم آن را زیر پایم بگذارم و لگد مال کنم . دلم می خواهد به ابدیتی دست پیدا کنم که آرامش در آنجا مثل بستری انتظارم را می کشد و چشم هایم را می توانم توی این بستر بدون هیچ انتظار خرد کننده ای روی هم بگذارم . به حرف هایم نخند . شاید کمی مضحک باشد که من در این سن چنین عقایدی داشته باشم . اما پرویز زندگی خیلی پوچ است به قول هدایت « همه ی آدم ها شبیه هم هستند با غرایز و احتیاجات محصور در یک کادر کثیف » من نمی توانم زشتی ها را تحمل کنم . روحم مثل یک پرنده ی محبوس بی تابی می کند . من دنیاهای زیبا و روشن را دوست داشتم و حالا با چشم های باز کثافت و تیرگی محیط زندگی ام و اجتماعاتم را تشخیص می دهم . به کجا می توانم پناه بیاورم . خودم قدرت تحمل خودم را ندارم و حرف های من خیلی چرند و مزخرف است . حالا نزدیک ساعت 10 شب است . من رفتم یک پیس خوب که در تئاتر تهران روی صحنه آورده بودند تماشا کردم و روی اعصابم خیلی اثر گذاشت . توی راه فکر می کردم که حتما باید امشب برای تو نامه بنویسم . پرویز تو اگر بخواهی که من بمیرم بیشتر راحت می شوم تا این که این قدر به فکر سلامتی من هستی . پرویز تو با روزهای زیبای زندگی من آمیخته ای . حالا بوی عطر اقاقیا از پنجره می اید توی اتاق من دلم می خواهد اسحسام را برایت بنویسم . نمی دانم چرا دلم می خواهد تو اینجا باشی . نمی دانم چرا بی اختیار یاد آن خانه ای افتادم که در محله ی مقدم داشتم رابطه ی ذهنی عطر اقاقیا و این خاره را برای من چه چیزی می تواند روشن کند . گاهی اوقات فکر می کنم که ایا من درست فکر می کنم . ایا همه ی آدم ها مثل من هستند . همسایه ها صدای رادیو را خیلی بلند کرده اند یادت می اید تو همیشه می خواستی یک رادیو خوب بخری و با هم می رفتیم رادیوها را تماشا می کردیم . حالا من از رادیو به شدت نفرت دارم . شاید برای این که یک موقعی آن را با تو دوست داشته ام و هر چیزی که مرا به یاد زندگی گذشته ام بیندازد برایم وحشتنک می شود از آن چیز می ترسم دلم می خواهد گریه کنم گاهی اوقات این موزیک های وحشی جاز چه قدر با آشفتگی و حرکت های دیوانه آسای روح من مطابقت دارد . حالا دلم می خواهد گوش هایم را بگیرم . صدای کانی هم از آن خانه می آ’د او در فاصله ی کمی از من زندگی می کند و من صدای او را می شنوم و آرزوی در آغوش کشیدنش در روحم می سوزد و خکستر می شود و او همان طور پشت دیوار می خندد و من مثل دیوانه ها می خواهم هر چه که در اطرافم وجود دارد بخار شود .
تو از حرف های من خسته می شوی . من خودم هم نمی دانم چه می نویسم . حالم خوب است ؟ نمی دانم بد است ؟ نمی دانم به قول « گوته » که از زبان دکتر « فاوست » می گوید « مدتی ست برای من بلندی و پستی معنی خودش را از دست داده » برای من هم در این مورد بد و خوب بی معنی شده اند . پرویز جانم برای من ناراحت نباش من اگر محیط زندگی ام عوض شود اگر مدتی از میان این سرو صدا ها بیرون بروم حالم بهتر می شود ضعف اعصاب من علتش مقاومتی است که در مقابل فشار محیط می کنم اگر توی خیابان سر من گیج می رود و رگ هایم کشیده می شود و روی زمین می افتم هیچ علت دیگری جز ناراحتی عصبی و روحی ندارد و برای درمان این نوع ناراحتی های اول باید علت را از بین برد من اگر ده سال هم در آسایشگاه دکتر رضاعی بخوابم ولی بعد باز هم در منزل برای من این تحقیر و این شکست روحیه وجود داشته باشد هیچ وقت خوب نمی شوم من باید از میان مردمی که با نگاه ها و زخم زبان هایشان آزارم می دهند دور بشوم هر چند ندیدن کامی برای من خود رنج بزرگی است ولی لااقل این امیدهست که بعد برای همیشه می توانم با او باشم . پرویز جان برای من ناراحت نباش . من تمام پولی را که برایمن فرستاده بودی خرج دکتر و دوا برای خودم و کامی کردم و امیدوارم از من راضی شده باشی . چشم های کامی کمی ناراحت شده بود . او را بردم دکتر همین طور خودم باز رفتم پیش دکتر اعصاب و باز یک سری آمپول گرفتم . رفتم پیش دکتر چشم آنجا هم یک مقدار دوا من روزهایی که زیاد فکر می کنم توی خانه ناراحت هستم اغلب دچار چنین حالتی می شوم . یعنی یک مرتبه سرم گیج می رود و چشم هایم سیاه می شود و مثل این که یک نفر تمام رگ های مرا می کشد و آن وقت دیگر هیچ چیز نمی فهمم . مثل این که دیگر زنده نیستم تا دو سه دقیقه این طوره بعد خوب می شه . در این لحظات یک حالت فراموشی برای من پیش می اید مغزم از هر اندیشه ای خالی می شود و مثل این که دیگر فروغ نیستم . بلکه یک بشری هستم که اسم ندارد . یک بشری که اسمش را گم کرده .
خودم می دانم علتش همان فشار زیاد به اعصاب و روح است من به تو نوشتم که می روم و شاید دوری من از این محیط برایم مؤثر باشد من نمی توانم کمک تو را رد کنم . هر چند این کار برایم خیلی درد آور است . اما ناچارم کتاب من نزدیک به اتمام است . گذرنامه هم در هفته ی اینده به دست من می رسد . می ماند مسئله پول . از کتاب هایم در حدود 2700 تومان باید بگیرم که البته همه را یک دفعه نخواهد داد و من از این که به تو می گویم به من کمک کنی رنج م یبرم . اما ناچارم چون جز تو هیچ کس را ندارم و برای مادرت ننویس که این پول را برای چه مصرفی به من می دهی حتی المقدور خواهش می کنم .جریان را طوری جلوه بده که آنها موضوع را نفهمند و خیال کنند من با این پول کاری برای خود تو انجام می دهم . برای این که من در مقابل آنها خجالت می کشم من به تو نوشتم که عجله دارم که به ترم تحصیلی برسم . اگر نروم پولم را خرج می کنم و باز موقعیت و پول از بین می رود . تو هم به مادرت بنویس که اگر کاری می توانند انجام بدهند زودتر برای این که گرفتن ارز مشکل است . پرویز به خدا بیشتر دلم می خواهد بمیرم تا این در مزاحم تو باشم . اما تو مرا می بخشی .
تو را می بوسم
فروغ
 برایم نامه بنویس

 سایت فروغ فرخزاد


 
comment نظرات ()
 
آمار
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

تعداد یادداشت های وبلاگ از ١٠٠٠ گذشت.


 
comment نظرات ()
 
جشن مهرگان مبارک
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

١٠ مهر فرا رسیدن جشن مهرگان بر همه ایرانیان و زرتشتیان مبارک.


 
comment نظرات ()
 
جشن مهرگان مبارک
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
عید سعید فطر مبارک
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

فرا رسیدن عید سعید فطر بر همه مسلمانان جهان

خصوصا هموطنان عزیز ایرانی مبارک.


 
comment نظرات ()
 
عید سعید فطر مبارک
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
.
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

 


 
comment نظرات ()
 
افتخاری دیگر
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

افتخار دیگر نصیب سینمای ایران و همه ایرانیان با ورود گلشیفته فراهانی به هالیوود شد.


 
comment نظرات ()
 
لئوناردو دی کاپریو: گلشیفته یک بازیگر خارق العاده است
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

همزمان با انتشار تصاویر جدید از فیلم «مجموعه دروغ ها» ساخته جدید ریدلی اسکات، اطلاعات و اظهارنظرهای جدیدی درباره این فیلم از سوی سازندگان آن دیروز در منابع خبری مختلف منتشر شد. در حالی که گلشیفته فراهانی این روزها در سوئد به سر می برد و همراه عوامل سازنده فیلم «سنتوری» داریوش مهرجویی و وحیده محمدی فر در جشنواره «یاری» این کشور شرکت کرده است، مسوولان امور تبلیغی و اطلاع رسانی کمپانی وارنر پخش کننده فیلم «مجموعه دروغ ها» طی روزهای گذشته اطلاعات جدیدی درباره این فیلم در اختیار رسانه های خبری قرار دادند. در فاصله کمتر از دو هفته تا اکران فیلم کمپانی وارنر علاوه بر ایجاد تغییراتی در سایت رسمی فیلم، عکس های جدیدی از فیلم در کنار نظرات سازندگان فیلم درباره نحوه ساخت فیلم منتشر شده است. همچنین چند رسانه دیگر هم به انجام گفت وگوهایی با عوامل پرداختند گلشیفته فراهانی هم جزء آنها است. با اطلاعات جدید منتشره مشخص شد شخصیت «عایشه» به طور قطع یک پرستار ایرانی- اردنی مقیم امان (پایتخت اردن) است که در یک کلینیک محلی مخصوص پناهندگان فعالیت می کند. همان طور که پیش از این در روزنامه اعتماد نوشته شده بود شخصیت عایشه تغییر یافته شخصیت «آلیس» در کتاب اقتباس شده برای فیلم است که ویلیام موناهان فیلمنامه نویس با مشورت دیوید ایگناشس نویسنده کتاب آن را در قالب یک دختر ایرانی- اردنی تصویر کرده است.
برخورد لئوناردو دی کاپریو با گلشیفته فراهانی در فیلم هنگامی رخ می دهد که شخصیت راجر فریس مامور اطلاعاتی بلندپایه سیا در جریان ماموریتش برای به دام انداختن تروریست معروف «سلیمان» مجروح می شود و در کلینیکی که فراهانی در آن کار می کند بستری می شود. ریدلی اسکات کارگردان معروف فیلم دیروز درباره نحوه انتخاب فراهانی برای نقش عایشه گفت؛ «ما خیلی خوشبخت بودیم که او را به دست آوردیم. گلشیفته یکی از مهم ترین بازیگران زن ایرانی است. من او را نخستین بار در یک نوار ویدئویی که فیلمی از او داشت، دیدم که بسیار تاثیرگذار بود. بسیار فوق العاده و یک بازیگر کلاسیک کامل بود.
 
بعد سرانجام توانستیم او را از نزدیک ببینیم. انرژی خاصی داشت که توصیفش مشکل است.» اسکات با این توصیف که «از او انرژی و شور خاصی تراوش کرد» از زیبایی خاص فراهانی و اینکه «دوربین واقعاً او را دوست دارد» صحبت می کند. فراهانی هم در این گفت وگو که امانوئل لوی آن را انجام داده است در توصیف شخصیت عایشه می گوید؛ «عایشه یک پرستار است اما عملاً به اندازه یک پزشک آگاهی دارد. در آغاز او فریس را جالب می یابد اما به صورت جدی به او توجه نمی کند. وقتی کشف می کند که او یک قلب رئوف دارد به خودش اجازه درگیری بیشتر می دهد.»
 
امانوئل لوی در گزارش اش این نکته را مورد تاکید قرار داده که ویژگی های مذهبی مسلمانان بر ارتباط بین شخصیت های فریس و عایشه سایه افکنده و سازندگان فیلم نیز این نکته را مورد توجه قرار داده اند. آنچنان که شخصیت عایشه با بازی فراهانی از تماس با دی کاپریو خودداری می کند. در این باره ریدلی اسکات توضیح داده است؛ «فریس حتی نمی تواند با عایشه دست بدهد چون می داند که این موضوع می تواند برای او خیلی بد باشد.»
 
در ادامه گزارش صحبت های لئوناردو دی کاپریو درباره گلشیفته آمده که در نوع خود جالب است. دی کاپریو گفته است؛ «گلشیفته یک بازیگر خارق العاده است. بخشی از ناآگاهی او نسبت بر روابط زنان و مردان در فیلم های غربی بر روابط فریس و عایشه سایه افکنده که او به خوبی از عهده اجرای آن برآمده است. فریس احساس نزدیکی بسیار زیادی به عایشه دارد. او بسیار به فرهنگ عایشه و سنت او احترام می گذارد و برای توسعه ارتباطش با او فعالیت می کند.» «لئو بسیار بزرگ بود.» این شروع صحبت های گلشیفته درباره دی کاپریو است که چنین ادامه پیدا می کند؛ «او بسیار بخشنده بود و به من احساس راحتی کامل می داد. او واقعاً به من کمک زیادی کرد. همکاری با او برای من افتخار بزرگی بود.» صحبت های تهیه کننده اجرایی درباره بازی گلشیفته و دی کاپریو پایان دهنده این گزارش است که از حاصل فوق العاده این ترکیب صحبت کرده است. جمعه 10 اکتبر (19 مهر) اکران رسمی فیلم شروع می شود در حالی که نمایش های ویژه افتتاحیه فیلم از هفته آینده آغاز می شود. ظاهراً نیویورک اولین مقصد عوامل است که فراهانی نیز در آن حاضر خواهد بود.

منبع خبر : اعتماد


 
comment نظرات ()
 
اکران عید فطر با فیلمهای متفاوت سال 87
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

خبرگزاری انتخاب :

اکران عید فطر با نمایش فیلمهای متفاوت سال 87 و رقابت بین سازندگان این فیلمها آغاز می شود.به گزارش فارس، از عید سعید فطر، برنامه اکران پائیزه سینماهای کشور به طور رسمی با نمایش فیلمهای جدید ایرانی که از نظر ژانر و حال و هوای داستانی از فیلمهای متفاوت امسال محسوب می شوند، آغاز خواهد شد که در زیر نگاهی به این فیلمها داریم.

 

آواز گنجشکها / مجید مجیدی
موفق ترین فیلم سینمای ایران در جشنواره های جهانی سال 2008 که به عنوان نماینده سینمای ایران به آکادمی اسکار معرفی شده است، اکران عمومی خود را آغاز می کند.
این فیلم داستان کریم ،کارگر مزرعه پرورش شترمرغ است که در حاشیه شهر در خانه کوچکش زندگی خوبی دارد. حوادثی در مزرعه منجر به اخراج کریم از کار می شود. او برای انجام کاری به شهر می آید و در آنجا اتفاقاتی زندگی اش را دستخوش تغییر می کند.
رضاناجی، مریم اکبری، حامد آغازی، پویاصالحی، محمدرضا شیمی، شبنم اخلاقی، نشاط نظری، حسن رضایی و کامران دهقان بازیگران «آواز گنجشکها» هستند که «ناجی» توانست خرس نقره ای بازیگری را از جشنواره سال گذشته برلین برای بازی در این فیلم به دست آورد.

 

دعوت/ ابراهیم حاتمی کیا
کاندیدای 10 جایزه از جشن سینمای ایران و متفاوت ترین فیلم «ابراهیم حاتمی کیا» به دلیل نام خودش و بازیگران مطرح زیادی که این کارگردان برای اولین بار در قالب یک فیلم از آنها استفاده کرده است، می تواند پرمخاطب ترین فیلم او باشد. بازی درخشان بازیگران «دعوت» از ویژگیهای آن است.«دعوت» اثری اپیزودیک است که ابتدا قرار بود با ساختاری تو در تو ساخته شود، اما در نسخه نهایی، به یک فیلم اپیزودیک تبدیل شد که در هر اپیزود، داستان چند خانواده متفاوت، با بحرانی مشابه روایت می  شود که هر کدام از آنها بنا به نگاه خاص خود به این بحران واکنشهایی از خود بروز می دهند.محمدرضا فروتن، مهناز افشار، کتایون ریاحی، مریلا زارعی، گوهر خیراندیش، ثریا قاسمی، رضا بابک، سیامک انصاری ، فرهاد قائمیان، مجید مشیری، سارا خوئینی ها، سحر جعفر جوزانی، آناهیتا نعمتی، هدا ناصح، نگار فروزنده، نگین صدق گویا و محمدرضا شریفی نیا از بازیگران این فیلم هستند.

 

سه زن/ منیژه حکمت
«
سه زن» ساخته «منیژه حکمت» نیز که در چند جشنواره خارجی حضور داشته است، در اکران عیدفطر به نمایش عمومی درمی آید و به گفته کسانی که فیلم را دیده اند، نسبت به ساخته اول این فیلمساز (زندان زنان) متفاوت است گرچه خود این فیلمساز، خیلی به وجود این تفاوت  قائل نیست. سه سکانس منحصر به فرد فیلم درباره سه نسل، از ویژگیهای آن است.
نیکی کریمی،پگاه آهنگرانی، مریم بوبانی، نازنین احمدی، ستاره پسیانی، نسیم امیرخسرو، شیوا ابراهیمی، شهرزاد کمال زاده، احمد ساعتچیان، احمد یاوری شاد، مهرداد ضیایی، رضا کیانیان، بابک حمیدیان، شاهرخ فروتنیان ، مهران رجبی و آتیلا پسیانی بازیگران «سه زن» هستند.
داستان این فیلم درباره زنی به نام مینو است که برای پیدا کردن دخترش سرگردان شده است. وی طی این جستجو، ناخواسته متوجه می شود عده ای در نظر دارند میراث کهنی را به سرقت ببرند. در این حین مادر می گریزد و در زمان گم می شود. حالا سه زن دور از یکدیگر حرفها، تردیدها و خیالهای خود را در سفری بی انتها به تصویر می کشند. سفری در گذشته، در آینده و در زمان حال.

 

کنعان / مانی حقیقی
«
کنعان» جزو فیلمهای متفاوت جشنواره بیست و ششم بود که طرفداران «مانی حقیقی» را راضی کرد و البته مورد توجه مردم قرار گرفت.
فیلمنامه «کنعان» را حقیقی و اصغر فرهادی به اتفاق نوشته اند و محمدرضا فروتن، بهرام رادان، ترانه علیدوستی، افسانه بایگان، حسن معجونی، تقی سیف جمالی و مهرداد صدیقیان بازیگران آن هستند که بازی متفاوت «ترانه علیدوستی» و «افسانه بایگان» در این فیلم از ویژگیهای آن است. این فیلم که تابستان سال گذشته در تهران و شمال فیلمبرداری شد، به زندگی یک زوج می پردازد و پس از فیلم به نمایش درنیامده «آبادان» و فیلم «کارگردان مشغول کارند» سومین فیلم بلند «مانی حقیقی» است.

 

نسکافه داغ داغ/ علی قوی تن
این فیلم از جمله فیلمهای جدید اکران پائیز است که به نظر می رسد نسبت به فیلمهای دیگر دارای مخاطب عام بیشتری باشد. استفاده از گریم سه بعدی از ویژگیهای این فیلم است.
داستان این فیلم درباره زنی جوان به نام نیکا است که به گویندگی برنامه های عروسکی علاقه دارد، اما همسرش که یک کارخانه عروسک سازی را اداره می کند با او مخالفت می کند.زنده یاد خسرو شکیبایی، یکتا ناصر، افسانه چهره آزاد، داوود اکرمیان، السا فیروز آذر، بابک نوری، امیر باران لویی، آیه ابراهیمی، ساناز شمس، سعید لشگری، بیتا سحرخیز، محمد الهیاری، میشا جودت، فرهاد ارجمندی از بازیگران این فیلم هستند.گفتنی است احتمال نمایش «کتونی سفید» ساخته «محمد ابراهیم معیری»، «خواب زمستانی» ساخته «سیامک شایقی» و «پرونده هاوانا» ساخته «علیرضا رئیسیان» در گروه آزاد عید فطر نیز وجود دارد ضمن این که سینما کودک آزادی نیز قرار است با بازنمایش فیلم قدیمی «شهر موشها» ساخته «محمدعلی طالبی» برای مخاطب کودک افتتاح شود و نمایش «آتش سبز» ساخته «محمد رضا اصلانی» نیز به آبان ماه موکول شده است.

 


 
comment نظرات ()
 
گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

٩ مهر روز جهانی ناشنوایان و روز جهانی دریانوردی گرامی باد.


 
comment نظرات ()
 
احمدی‏نژاد 5‌شنبه را در خوزستان تعطیل کرد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

خبرگزاری انتخاب :

استاندار خوزستان گفت: رئیس جمهور با توجه به جایگاه ویژه عید فطر در‌ استان با تعطیلی روز پنجشنبه در خوزستان موافقت کرد.

 

به گزارش روابط عمومی استانداری خوزستان، سید‌جعفر حجازی اظهار داشت: بر اساس درخواست جمع کثیری از اهالی ‌استان و نظر به تالمات حاصله از حوادث خشکسالی پدید آمده، رئیس جمهور با اعلام تعطیلی روز پنجشنبه، 11 مهر در استان خوزستان و ابلاغ استانی آن موافقت کرد.

 

به گفته وی‌ هئیت دولت پنجشنبه هفته جاری را که پس از تعطیلی عید سعید فطر قرار دارد، به طور سراسری تعطیل اعلام نکرده، این در حالی است که مد‌رسه‌ها تعطیل بوده و دستگاه‌ها نیز با مرخصی کارکنان خود در دیگر استان‌ها موافقت خواهند کرد

 


 
comment نظرات ()
 
مبارک
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
 

سال نو عبری بر هموطنان یهودی مبارک.


 
comment نظرات ()
 
گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧
 

٨ مهر روز بزرگداشت مولوی حضرت مولانا گرامی باد.


 
comment نظرات ()
 
امار
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
 

تعداد کل بازدیدها از آغاز تا این لحظه:11541 بازدید

رکورد برای اولین بار شکسته شد

119 بازدید در یک شبانه روز


 
comment نظرات ()
 
نظرسنجی
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
 

دوستان عزیز در نظرسنجی هم شرکت کنید.

در قسمت سمت چپ وبلاگ


 
comment نظرات ()
 
تشکر
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
 

THANKS


 
comment نظرات ()
 
اس ام اس عاشقانه
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
 

هنوز در به در کوچه های خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

 

  

به بزرگترین عشق در کوتاه ترین جمله ی ممکن به روی لطیف ترین گل سرخ یرای تو بهترین کس دنیام می نویسم دوستت دارم

  

 

با اینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اینکه می دانم پرستش کار کافر است می پرستمت

با اینکه می دانم آخر عشق رسوایی است عاشقت می شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم ولی همچنان دوستت دارم

  

 

همان طور که شاپرک ها نمی توانند دشت آبی اسمان را از یاد ببرند من هم چشمان زیبایت را نمی توانم فراموش کنم . تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جای دارد ، ای کاش بدانی قصر آرزوهایم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوایی باشد برای عشق پاک و مقدسم .

 

  

خواستم با تو باشم نخواستی ، خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ، خواستم برای همیشه در کنارت باشم نخواستی خواستم هم گام و هم نفس روز های تنهایی ات باشم نخواستی ، خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی نخواستی ، هیچ کدام را نخواستی و نخواستی

  

 

دوستت دارم عزیزم خیلی خیلی خیلی ، خیلی ها میگن اگه به معشوقت زیاد بگی دوستت دارم اون زود تو را از یاد می بره و به کس دیگری عشق می ورزد، ولی من به تو اطمینان دارم پس دوستت دارم

 

  

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمی مونم

یه روز می گفتم عاشقم ، اما دیگه نمی تونم

تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ی ما تموم شده

حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده

دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی

اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی

یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام

قسم می خوردی پیش من که جز تو عشقی نمی خوام

دست خودم نیست که دیگه هیچکسی باور ندارم

این چیزا تقصیر توه تلافیشو در می یارم

 

  

نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟

وقتی می نشینم ، وقتی راه می روم ، وقتی می خوابم دوستت دارم

وقتی صدایی می اید دوستت دارم ، وقتی سکوت است دوستت دارم

چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ؟

 

  

هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، آن هم انتظار لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد ، پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود .

 

  

توی زندگی بعضی چیز ها بزرگ ، بعضی چیز ها کوچک ، بعضی چیز ها ساده و بعضی چیز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...

 

  

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

 

  

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

 

  

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

  

 

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

  

 

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

  

 

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

  

 

 

 

 یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

  

 

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

  

 

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

  

 

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

  

 

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

  

 

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

  

 

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

  

 

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

  

 

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

 

  

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

  

 

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

  

 

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

  

 

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

  

 

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

  

 

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

  

 

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

  

 

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

 

  

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....

  

 

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

  

 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

مریم حیدرزاده

 

  

نردبان این جهان ما و منی است.....عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

  

آنقدر دل اَتم پُر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز پُر بود. وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

  

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

 

  

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

 

  

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

 

  

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

 

 روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

  

 

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشو

 

هنوز در به در کوچه های خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

 

  

به بزرگترین عشق در کوتاه ترین جمله ی ممکن به روی لطیف ترین گل سرخ یرای تو بهترین کس دنیام می نویسم دوستت دارم

  

 

با اینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اینکه می دانم پرستش کار کافر است می پرستمت

با اینکه می دانم آخر عشق رسوایی است عاشقت می شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم ولی همچنان دوستت دارم

  

 

همان طور که شاپرک ها نمی توانند دشت آبی اسمان را از یاد ببرند من هم چشمان زیبایت را نمی توانم فراموش کنم . تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جای دارد ، ای کاش بدانی قصر آرزوهایم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوایی باشد برای عشق پاک و مقدسم .

 

  

خواستم با تو باشم نخواستی ، خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ، خواستم برای همیشه در کنارت باشم نخواستی خواستم هم گام و هم نفس روز های تنهایی ات باشم نخواستی ، خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی نخواستی ، هیچ کدام را نخواستی و نخواستی

  

 

دوستت دارم عزیزم خیلی خیلی خیلی ، خیلی ها میگن اگه به معشوقت زیاد بگی دوستت دارم اون زود تو را از یاد می بره و به کس دیگری عشق می ورزد، ولی من به تو اطمینان دارم پس دوستت دارم

 

  

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمی مونم

یه روز می گفتم عاشقم ، اما دیگه نمی تونم

تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ی ما تموم شده

حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده

دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی

اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی

یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام

قسم می خوردی پیش من که جز تو عشقی نمی خوام

دست خودم نیست که دیگه هیچکسی باور ندارم

این چیزا تقصیر توه تلافیشو در می یارم

 

  

نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟

وقتی می نشینم ، وقتی راه می روم ، وقتی می خوابم دوستت دارم

وقتی صدایی می اید دوستت دارم ، وقتی سکوت است دوستت دارم

چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ؟

 

  

هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، آن هم انتظار لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد ، پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود .

 

  

توی زندگی بعضی چیز ها بزرگ ، بعضی چیز ها کوچک ، بعضی چیز ها ساده و بعضی چیز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...

 

  

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

 

  

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

 

  

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

  

 

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

  

 

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

  

 

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

  

 

 

 

 یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

  

 

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

  

 

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

  

 

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

  

 

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

  

 

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

  

 

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

  

 

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

  

 

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

 

  

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

  

 

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

  

 

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

  

 

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

  

 

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

  

 

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

  

 

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

  

 

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

 

  

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....

  

 

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

  

 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

مریم حیدرزاده

 

  

نردبان این جهان ما و منی است.....عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

  

آنقدر دل اَتم پُر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز پُر بود. وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

  

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

 

  

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

 

  

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

 

  

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

 

 روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

  

 

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشو

 

هنوز در به در کوچه های خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

 

  

به بزرگترین عشق در کوتاه ترین جمله ی ممکن به روی لطیف ترین گل سرخ یرای تو بهترین کس دنیام می نویسم دوستت دارم

  

 

با اینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اینکه می دانم پرستش کار کافر است می پرستمت

با اینکه می دانم آخر عشق رسوایی است عاشقت می شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم ولی همچنان دوستت دارم

  

 

همان طور که شاپرک ها نمی توانند دشت آبی اسمان را از یاد ببرند من هم چشمان زیبایت را نمی توانم فراموش کنم . تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جای دارد ، ای کاش بدانی قصر آرزوهایم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوایی باشد برای عشق پاک و مقدسم .

 

  

خواستم با تو باشم نخواستی ، خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ، خواستم برای همیشه در کنارت باشم نخواستی خواستم هم گام و هم نفس روز های تنهایی ات باشم نخواستی ، خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی نخواستی ، هیچ کدام را نخواستی و نخواستی

  

 

دوستت دارم عزیزم خیلی خیلی خیلی ، خیلی ها میگن اگه به معشوقت زیاد بگی دوستت دارم اون زود تو را از یاد می بره و به کس دیگری عشق می ورزد، ولی من به تو اطمینان دارم پس دوستت دارم

 

  

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمی مونم

یه روز می گفتم عاشقم ، اما دیگه نمی تونم

تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ی ما تموم شده

حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده

دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی

اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی

یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام

قسم می خوردی پیش من که جز تو عشقی نمی خوام

دست خودم نیست که دیگه هیچکسی باور ندارم

این چیزا تقصیر توه تلافیشو در می یارم

 

  

نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟

وقتی می نشینم ، وقتی راه می روم ، وقتی می خوابم دوستت دارم

وقتی صدایی می اید دوستت دارم ، وقتی سکوت است دوستت دارم

چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ؟

 

  

هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، آن هم انتظار لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد ، پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود .

 

  

توی زندگی بعضی چیز ها بزرگ ، بعضی چیز ها کوچک ، بعضی چیز ها ساده و بعضی چیز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...

 

  

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

 

  

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

 

  

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

  

 

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

  

 

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

  

 

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

  

 

 

 

 یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

  

 

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

  

 

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

  

 

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

  

 

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

  

 

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

  

 

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

  

 

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

  

 

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

 

  

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

  

 

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

  

 

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

  

 

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

  

 

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

  

 

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

  

 

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

  

 

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

 

  

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....

  

 

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

  

 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

مریم حیدرزاده

 

  

نردبان این جهان ما و منی است.....عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

  

آنقدر دل اَتم پُر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز پُر بود. وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

  

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

 

  

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

 

  

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

 

  

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

 

 روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

  

 

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشو

 

هنوز در به در کوچه های خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

 

  

به بزرگترین عشق در کوتاه ترین جمله ی ممکن به روی لطیف ترین گل سرخ یرای تو بهترین کس دنیام می نویسم دوستت دارم

  

 

با اینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اینکه می دانم پرستش کار کافر است می پرستمت

با اینکه می دانم آخر عشق رسوایی است عاشقت می شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم ولی همچنان دوستت دارم

  

 

همان طور که شاپرک ها نمی توانند دشت آبی اسمان را از یاد ببرند من هم چشمان زیبایت را نمی توانم فراموش کنم . تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جای دارد ، ای کاش بدانی قصر آرزوهایم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوایی باشد برای عشق پاک و مقدسم .

 

  

خواستم با تو باشم نخواستی ، خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ، خواستم برای همیشه در کنارت باشم نخواستی خواستم هم گام و هم نفس روز های تنهایی ات باشم نخواستی ، خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی نخواستی ، هیچ کدام را نخواستی و نخواستی

  

 

دوستت دارم عزیزم خیلی خیلی خیلی ، خیلی ها میگن اگه به معشوقت زیاد بگی دوستت دارم اون زود تو را از یاد می بره و به کس دیگری عشق می ورزد، ولی من به تو اطمینان دارم پس دوستت دارم

 

  

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمی مونم

یه روز می گفتم عاشقم ، اما دیگه نمی تونم

تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ی ما تموم شده

حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده

دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی

اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی

یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام

قسم می خوردی پیش من که جز تو عشقی نمی خوام

دست خودم نیست که دیگه هیچکسی باور ندارم

این چیزا تقصیر توه تلافیشو در می یارم

 

  

نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟

وقتی می نشینم ، وقتی راه می روم ، وقتی می خوابم دوستت دارم

وقتی صدایی می اید دوستت دارم ، وقتی سکوت است دوستت دارم

چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ؟

 

  

هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، آن هم انتظار لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد ، پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود .

 

  

توی زندگی بعضی چیز ها بزرگ ، بعضی چیز ها کوچک ، بعضی چیز ها ساده و بعضی چیز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...

 

  

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

 

  

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

 

  

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

  

 

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

  

 

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

  

 

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

  

 

 

 

 یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

  

 

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

  

 

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

  

 

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

  

 

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

  

 

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

  

 

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

  

 

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

  

 

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

 

  

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

  

 

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

  

 

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

  

 

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

  

 

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

  

 

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

  

 

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

  

 

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

 

  

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....

  

 

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

  

 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

مریم حیدرزاده

 

  

نردبان این جهان ما و منی است.....عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

  

آنقدر دل اَتم پُر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز پُر بود. وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

  

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

 

  

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

 

  

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

 

  

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

 

 روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

  

 

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشو

 

 

سایت : اس ام اس لاو

 

 


 
comment نظرات ()
 
گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
 

٧ مهر روز آتش نشانی و ایمنی گرامی باد.


 
comment نظرات ()
 
آواز گنجشکها
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
 

خبرگزاری انتخاب :

 هیأت منتخب معرفی فیلم ایرانی «آواز گنجشکها» را به نمایندگی از سینمای ایران به اسکار هشتادویکم معرفی کرد.

 
اعضاءاین هیأت که باحضور خانم فاطمه معتمد آریا و آقایان رسول صدرعاملی، علیرضا شجاع‌نوری، محمد سریر، محمد داودی، عزیزالله حاجی‌مشهدی، فرهاد توحیدی، محمد بزرگ‌نیا و امیر اسفندیاری تشکیل شده بود پس از بحث و بررسی در خصوص فیلم های به نمایش در آمده، به جمع بندی نهایی رسیدند و آخرین ساخته مجید مجیدی را به عنوان نماینده سینمای ایران به اسکار 2009 معرفی کردند.

امیر اسفندیاری سخنگوی هیأت در بیانیه ای جمع بندی نقطه نظرات اعضاء را به شرح زیر اعلام کرد:

«
مجموعه سینمای ایران در سال گذشته فیلم های تأمل برانگیز کم نداشت. نزدیکی ارزش های سینمایی این فیلم ها انتخاب را دشوار کرده بود. انتخاب واقعا سخت بود. فهرست نهایی فیلم ها بر پیچیدگی انتخاب افزوده بود. هرکدام از اعضاء هیأت فیلمی را دوست داشت و درباره شایستگی آن به عنوان نماینده ملی سینمای ایران سخن می گفت. «فرش ایرانی» به عنوان مجموعة آفریدة نام آورترین کارگردانهای سینمای ایران که اتفاقا در باب نماینده هنر ملی ایران ساخته شده بود، «به همین سادگی» که غیرممکن ترین کار را از زاویة نمایش درونیات «زن مسلمان ایرانی» با هنرمندی ممکن ساخته بود، «آواز گنجشکها» که تصویری ناب از اشراق روح ایرانی را بر پرده نشانده بود و «اتوبوس شب» که بازتاب هنرمندانة روحیة صلح طلب ملت بزرگ ایران بود. هیأت انتخاب ضمن بازبینی جمعی فیلم ها، دربارة ویژگیهای هر یک ساعتها بحث کرد. افزون بر جنبه های فنی و هنری هر فیلم، افتخارات کسب شدة هرکدام از آنها را در جشنواره های بین المللی مورد بررسی قرار داد. دربارة قراردادهای پخش بین المللی آنها، و امکانات پخش کنندة هر یک تفحص به عمل آورد. حواشی مربوط به آفرینندگان هر اثر را که می توانست در توفیق آن مؤثر واقع شود به دقت بررسی کرد و سرانجام با توجه به جمیع عناصر مورد توجه، فیلم سینمایی «آواز گنجشکها» ساختة مجید مجیدی را به عنوان نمایندة سینمای ایران برگزید. هیأت انتخاب که جز به حیثیت ملی نمی اندیشد امیدوار است که «آواز گنجشکها» نمایندة شایستة ایران در گزینش بهترین فیلم خارجی جایزة اسکار باشد.

 


 
comment نظرات ()
 
میزان فطریه از سوی آیت الله صانعی و نوری‌همدانی اعلام شد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
 

 
comment نظرات ()
 
 



nbsp;a href=