پسر تنها

این سایت و وبلاگ طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت می کند

گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
 

۶ مهر روز جههانی جهانگردی گرامی باد.


 
comment نظرات ()
 
نسخه 9 یاهو مسنجر
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
 

خبرگزاری انتخاب :

یاهو مسنجر 9 با رابط کاربری از نو طراحی شده و قالب‌ها و‌ فضای بیش‌تر و قابلیت عالی برای مشاهده‌ی تصاویر و ویدیوها در پنجره‌ی چت منتشر شد.

 

به گزارش ایسنا، در نسخه 9 یاهو مسنجر که برای ویندوز اکس پی عرضه شده هشدارهای هرزنامه‌ قابل مشاهده‌ بیش‌تر و قابلیت چت مستقیم با دوستان از وب‌سایت یا صفحه پروفایل آنلاین کاربران افزوده شده است.

 

ویژگی‌های جدید این برنامه شامل ویجت پینگ باکس است که کاربران می‌توانند آن را در صفحه‌های شبکه‌ اجتماعی خود قرار دهند؛ همچنین نخستین کنترل هرزنامه تعبیه شده در نسخه‌ کلاینت این مسنجر و به‌روزرسانی‌های ارتقاء یافته‌ای که می‌توانند از منابع بیش‌تری مانند Yahoo! Buzz و شبکه‌ی اجتماعی 360 این شرکت اطلاعات بگیرند، از دیگر ویژگی‌های جدید آن هستند.

 

در نسخه‌ جدید این برنامه شکلک‌های خندان جدیدی اضافه شده‌اند که برندگان مسابقه شکلک‌های خندانی هستند که طی تابستان توسط یاهو برگزار شد؛ بازی‌ها نیز به نسخه‌ جدید این برنامه اضافه شده‌اند که می‌توانند در این نرم‌افزار مسنجر جدید اجرا شوند.

 

ویدیوها و تصاویر ارسال شده توسط تماس‌ها در سمت راست پنجره چت نمایش داده خواهند شد و فهرست تماس دارای دو امکان مشاهده است که یکی بزرگ‌تر بوده و اطلاعات و تصاویر بیش‌تری برای هر تماس دارد و دیگری نسخه‌ی فشرده‌ی آن است.

 


 
comment نظرات ()
 
گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧
 

۵ مهر سالروز شکست حصر آبادان گرامی باد.


 
comment نظرات ()
 
30 نکته برای پیروزی در قرارهای ملاقات عاشقانه
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 

به هر حال هر یک از ما در زندگی به نوعی گرفتار این قرار های ملاقات هستیم. سوال اینجاست که چگونه می توانیم پیروز میدان باشیم؟ آیا باید خوبی هایمان را در حد مبالغه بالا ببریم و یا صرفا حقیقت را باز گو کنیم؟ چه چیزهایی برنده و بازنده را مشخص می کنند؟ در این قسمت "قانون هایی" را برای پیروزی در دنیای قرار و ملاقات به شما آموزش می دهیم. هر کدام از آنها را که تصور می کنید برای شما کارساز واقع خواهند شد را انتخاب کنید:

1-
در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را به زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این امتیاز را به آنها بدهید.

2-
هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک دوست ساده ارتباط برقرا می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که به زنها به عنوان شیئی برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.

3-
هیچگاه از مشروبات الکلی استفاده نکنید. یکی از دوستان من در قرار ملاقاتش بسیار عصبی شده بود و بی رویه مشغول نوشیدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشین مدل جدید خود او را به خانه می رساند که ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگوید تا ماشینش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمی خواست که ماشین جدید او را کثیف کند به همین دلیل مجبور شد داخل کیف دستی اش...! لازم به گفتن نیست که آنها دیگر هیچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند.

4-
اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار کنید.

5-
اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.

6-
اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید.

7-
انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.

8-
ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است) آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.

9-
از خودتان بازی در نیاورید. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی باقی نمی ماند.

10-
برقراری ارتباط جنسی را فقط به بعد از ازدواج محول کنید.

11-
لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در مورد تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز باید چیزی برای گفتن داشته باشید.

12-
خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی زن دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید.

13-
به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.

14-
در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است. شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی از آنها ارتباط داشته باشید.

15-
شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را ایجاد کنید.

16-
اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می کنید، متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را پیچیده تر کنید.

17-
اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.

18-
ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.

19-
اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود.

20-
زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید)

21-
نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت جلو آمد و گفت : "سلام، چطوری؟" به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی.

22-
به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل معمولا نشانه ای از نا امنی است.

23-
در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنید.

24-
زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!

25-
چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار دارید.

26-
واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی ازدواج کنم که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من قیافه بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید واقع گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی پیدا کنم.

27-
عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.

28-
وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپیوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.

29-
قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان هایتان گیر کرده باشد.

30-
قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است.


 
comment نظرات ()
 
گربه های ایرانی در صدر گربه های جهان
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 

در نمایشگاه منحصر به فرد گربه که با حضور ۴۰ کشور جهان در بلغارستان بر پا شد، گربه نژاد ایرانی توانست مقام نخست را کسب کند.

 

به گزارش واحد مرکزی خبر ،در این نمایشگاه بیش از ۱۰۰ گربه برگزیده شرکت داشتند.

در نمایشگاه صوفیه که با استقبال گرم مردم پایتخت بلغارستان روبرو شد، علاوه بر حضور گربه‌های خانگی، وسایل جانبی و راحتی این حیوان خانگی در معرض دید عموم قرار گرفت.

 

در این نمایشگاه مسابقه زیبایی نیز بین گربه‌های منتخب برگزار شد که در میان نژادهای مختلف، گربه نژاد ایرانی توانست مقام نخست را کسب کند.

 

گربه ایرانی یکی از زیباترین و گرانقیمت‌ترین نژاد گربه خانگی در اروپا محسوب می‌شود.

خانم بوسیلکووا مدیر نمایشگاه گربه بلغارستان در این باره گفت: گربه ایرانی یکی از مشهورترین نژادهای اصیل گربه خانگی در جهان است که آرام بودن آن یکی از مزیت‌های شاخص این نژاد به حساب می‌آید.

 

هم اکنون مراکزی در روسیه، جمهوری چک و بلغارستان نژاد گربه ایرانی را به صورت علمی اصلاح نژاد و به بازار عرضه می کنند.

 

یک بچه گربه نژاد اصیل ایرانی در بازارهای اروپا هزار تا ۱۵۰۰ یورو معامله می‌شود.

 


 
comment نظرات ()
 
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 

نامه ی شماره 5

پرویز عزیزم امیدوارم حال تو خوب باشد . امروز وقتی به منزل شما تلفن کردم مادرت گفت که تو صبح رفته ای در حالی که دخی دیشب به من گفت که تو صبح جمعه نمی روی . من دلم می خواست یک بار دیگر تو را پیش از رفتنت می دیدم . چون ممکن است که دیگر تا مدت مدیدی ما نتوانیم یک دیگر را ببینیم . هر چند من هر جا باشم از تو دور نیستم و جسم و روحم حرارت و صفای جسم و روح تو را احساس می کند . پرویز خیلی حرف ها داشتم که می خواستم برایت بگویم . دلم می خواست یک بار دیگر تو را می بوسیدم و یک بار دیگر در چشم های تو نگاه مهربان و نوازنده ات را تماشا می کردم . پرویز وجود تو باز زندگی مرا روشن کرده . حس می کنم که امید به دوستی تو در من نیرو و حرارت تازه ای به وجود می آورد . زمستان گذشته دور از تو بدون امید دیدار مجدد تو و بدون اطمینان به ادامه ی دوستی تو روزهای سختی را گذراندم اما از وقتی که تو را دوباره دیدم حالم فرق کرده تو می توانی در هر حال مایه ی خوشبختی من باشی دلم می خواست این قدرت را داشتم که خنده را بر روی لب های تو جاودانی می ساختم . دلم می خواست در مقابل این همه فدکاری و صمیمیت تو می توانستم کار کوچکی انجام بدهم که تو را خوشحال کند . پرویز افسوس که وجودم ناچیز تر از آن است که بتواند به تو خوشبختی ببخشد و افسوس که شعله ای در من زبانه کشیده که خاموش نمی شود و خودم هم این قدرت را ندارم که خاموشش کنم . با این همه پرویز هر کجا که باشم مال تو هستم . هنوز هم در تصورات خودم ، خودم را آن دختر مدرسه ی شانزده ساله ای می دانم که در هاله ای از شرم و حیای دوشیزگی به سوی تو آمد و اولین بوسه هایش را به روی لب های تو ریخت . گویی زمان جریان خود را طی نکرده و زندگی پرده های رنگینش را به روی من نگشوده و آوار تلخی هایش را بر سر من فرو نریخته . هنوز هم تا چشم بر هم می گذارم مثل این است که تو کنار کمد ایستاده ای و لب هایت روی صورت من گرمی می ریزد و مرا مثل همیشه ( فروغم ) صدا می کنی . آره من هنوز هم فروغ تو هستم . هنوز هم همان فروغی هستم که حتی از دیدن کفش های تابستانی تو که رنگ کرم و قهوه ای داشت توی راهروی خانه ی مادرت حالم به هم می خورد و مثل دیوانه ها فرار می کردم . هنوز دوستت دارم مگر می توانم فراموشت کنم . شب های توی رختخواب تنها هنوز هم مثل این است که تو کنارم دراز کشیده ای و داری سیگار می کشی . چشم های مهربانت را می بینم و سرم را توی بالش فشار می دهم که کسی صدای گریه ام را نشنود . پرویز نمی دانم به چه چیزی پناه بیاورم تا بتوانم گذشته ام را در خودم بکشم . تو را خدا در من زنده می کند . هر دقیقه و هر لحظه همین چند روز که تو تهران بودی یک روز ناهار منزل یکی از دوستانم مهمان بودم . سه چهار نفر دیگر هم بودند . سر میز یک مرتبه یاد منزل اهواز خودمان افتادم و این که بعضی شب ها من و تو مهمان داشتیم و با هم اتاق را درست می کردیم . یک مرتبه گریه ام گرفت . همه ناراحت شدند ولی خودم نفهمیدم چرا این طور شد . شاید علتش این بود که رومیزی آبی بود . مثل همان رومیزی که تو خریده بودی و من یادم افتاد که چه قدر راجع به این رومیزی دقیق بودی . پرویز تو با من آمیخته ای چه طور می توانم فراموشت کنم . امروز خیلی ناراحت شدم . دلم می خواست می آمدم دم قطار تا تو تنها نبودی . نمی خواهم تو تنهایی را احساس کنی به من بنویس چه کار کنم تا تو خوشحال بشوی . پرویز اگر همه ی هعمرم را هم صرف آسایش تو کنم باز نتوانسته ام به صحبنت های تو جواب داده باشم دلم می خواهد خوب باشم خوب باشم و مال تو باشم هر جا که هستم مال تو باشم تا تو قبول کنی که من فطرتا بد نیستم ولی فقط برای مدت کوتاهی دچار اشتباه شده بودم .
پرویز جانم من همان طور که در تهران برایت گفتم تصمیم دارم بروم یعنی باید 10 تیر ایتالیا باشم . دو روز است که به کلاس ایتالیایی می روم و مدارک تحصیلیم را هم امروز به وسیله ی سفارت ایتالیا به همان مدرسه فرستادم دلم می خواهد وقتی بر می گردم بتوانم زحمات تو را و فدکاری های تو را جبران کنم . پرویز چشم های من باز دو مرتبه درد گرفته و من دیگر این برج از بس پول دکتر دادم خسته شدم . پیش یک زن قابله هم برای ناراحتی های خود رفتم . چون تو به من سفارش کرده بودی در هر ال می بینی که دارم برای تو حسابی درد دل می کنم . امیدوارم در کارهای اداریت موفق بشوی . تو می توانی ناراحتی هایت را از هر نظر برای من بنویسی . چون انسان همیشه احتیاج به این دارد که برای یک نفر درد دل کند . درست است که ظاهرا من دیگر زن تو نیستم اما تو می دانی و خدا هم می داند که باز هم مال تو هستم و سراپای وجودم متعلق به تو است و باز هم یادم نرفته که تو ساعت ها توی اتاق راه می رفتی و جریانات اداره را برایم تعریف می کردی . پرویز حالا هم برایم بنویس و مطمئن باش که خسته نمی شوم .
 پرویز جانم منتظر نامه ی تو هستم . زودتر بنویس من باز برایت نامه می نویسم . امشب به همین جا ختم می کنم . آرزو دارم روز به روز خوشبخت تر بشوی . از دور با شوق تو را می بوسم .
 فروغ تو

سایت فروغ فرخزاد

 


 
comment نظرات ()
 
مهدی اسدی
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
مهدی اسدی
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
محجوب: نیمی از فارغ التحصیلان بیکارند
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 

خبرگزاری انتخاب :

رئیس فراکسیون کارگری مجلس هشتم گفت:‌ طبق آمار سال 1385 مرکز آمار کشور، 20 میلیون و 476 هزار نفر از جمعیت کشور شاغلان بالای 10 سال هستند که از این تعداد 608 هزار نفر از آنها دارای مشاغل مدیریتی و مقام‌‏ها هستند.

 

به گزارش "ایلنا"، علیرضا محجوب در یک نشست خبری با بیان اینکه 94 هزار نفر از 608 هزار نفر از مشاغل مدیریتی را زنان تشکیل می‌‏دهند، افزود:‌ این آمار نشان می‌‏دهد که کمتر از یک هفتم مدیران کشور را زنان تشکیل می‌‏دهند در صورتی که انتظار می‌‏رفت این رقم به یک چهارم برسد.
دبیرکل خانه کارگر با اشاره به اینکه نرخ بیکاری زنان همیشه از نرخ بیکاری مردان بالاتر بوده است، گفت:‌ یکی از دلایل این موضوع، نداشتن تخصص مدیریتی در زنان است.

 

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با اشاره به وجود یک میلیون و 923 هزار متخصص کشور با مدرک بالای کارشناسی، گفت:‌ از این تعداد 824 هزار نفر زن هستند.

 

او افزود:‌ این در حالی است که در گذشته این تعداد 200 هزار نفر بود اما هم اینک این رقم 30 درصد متخصصان را شامل می‌‏شود.

 

محجوب گفت: از سوی دیگر از یک میلیون و 90 هزار دستیار دارای مدرک دیپلم فنی، 213 هزار نفر زن و 788 هزار نفر مرد هستند.

 

دبیرکل خانه کارگر با بیان اینکه در سال‌‏های اخیر خروجی دانشگاه‌‏ها بیش از انتظار بوده است، گفت:‌ با توجه به آمارهای ارائه شده، دو میلیون و 600 هزار شغل تخصصی قابل دسترسی برای فارغ التحصیلان دانشگاهی وجود دارد.

 

او نرخ اشتغال فارغ‌‏التحصیلانی را که در سال 1385 وارد بازار کار شده‌‏اند 8/15 درصد اعلام و گفت:‌ این نرخ در سال 75 به میزان 8/5 درصد بوده است که حتماً سرازیر شدن این نرخ در یک دوره ده ساله برای بازار کار قابل هضم نبوده است.

 

محجوب جذب فارغ‌‏التحصیلان دانشگاهی در بازار کار را مستلزم ایجاد تحولاتی در این بازار دانست و گفت: طبق آمار در بخش اداری 913 هزار نفر کارمند وجود دارد که کمتر از سه درصد این مشاغل دارای مدرک کمتر از دیپلمند.

 

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس تصریح کرد:‌ بازار کار محدود در مقابل خروجی دانشگاه‌‏های دولتی و غیرانتفاعی که رقمی وحشتناک است، تطابق ندارد.

 

رئیس فراکسیون کارگری مجلس گفت:‌ طبق نظر سازمان جهانی کار (I.L.O) کسانی که هفته‌‏ای یک ساعت کار می‌‏کنند شاغل محسوب می‌‏شوند اما باید توجه داشت که این تعریف از مشاغل پاره وقت است.

 

محجوب مجلس را سمبل مدرک‌‏گرایی معرفی کرد و گفت:‌ اینکه حداقل مدرک برای ورود به مجلس، کارشناسی ارشد در نظر گرفته شده است، نشان از توجه مجلس به مدرک گرایی است.

 

به گفته دبیرکل خانه کارگر، بیکاری فارغ‌‏التحصیلان دانشگاهی دو برابر نرخ بیکاری افراد عادی است.

 

وی با بیان اینکه نیمی از فارغ‌‏التحصیلان بیکارند، گفت: این موضوع فاجعه‌‏ای برای جامعه است.

 

او در پاسخ به سوال خبرنگار "ایلنا" مبنی بر اینکه برکناری مظاهری از بانک مرکزی چه تاثیری در پرداخت تسهیلات به بنگاه‌‏های زودبازده دارد، گفت:‌ با تغییر مدیریت، بانک‌‏ها پولدار نمی‌‏شوند بنابراین منابع بانکی اجازه پرداخت بیش از حد را نخواهد داد.

 

محجوب ارقام وصولی برخی بانک‌‏ها را وحشتناک توصیف کرد و گفت: این روند خطر ورشکستگی بانک‌‏ها را به دنبال دارد.
دبیرکل خانه کارگر اشتغال را مقدم بر تورم دانست و گفت:‌ تورم را می‌‏توان به سردرد و بیکاری را به سرطان تشبیه کرد.

 

او حرکت دولت‌‏ها را برای رفع بیکاری ستود و گفت: با این وجود یخ بیکاری با چند کلنگ نمی‌‏شکند و تدبیر حل بیکاری فقط تزریق نقدینگی نیست.

 


 
comment نظرات ()
 
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 

نامه ی شماره 4

پرویز عزیزم امروز از تو دو نامه برای من رسید . نامه ی اولی صبح زود رسید نامه ی دومی حالا که من از راه رسیدم یعنی 2 بعد از ظهر اما من نمی دانم بری تو چه بنویسم . من این قدر توی دامن مامان گریه کردم که حالا چشم هام می سوزه برای من جواب دادن به محبت های تو مشکله اما از ناتوانی خودم هم رنج می برم . پرویز تو زیادتر از حد استطاعت ات به من کمک کرده ای من می دانم که تو به خاطر من مقدار زیادی به قرض هایت اضافه شده و همه جا هم می گویی فروغ مهرش را به من بخشید در حالی که عملا این طور نیست کاش مهرم را به تو نمی بخشیدم و تو را این قدر ناراحت نمی کردم و به قرض هایت اضافه نمی کردم اما پرویز قسم می خورم به خدا از ته قلبم و با تمام وجودم می گویم فقط تو را دوست دارم و روحم مال توست وقتی به تو فکر می کنم حس می کنم که برای من دیگر هیچ چیزوجود ندارد که بتوانم آن را جایگزین عشق تو کنم . دلم می خواهد که تو را خوشبخت کنم . دلم می خواهد وجود من در زندگی تو اثری داشته باشد که منجر به سعادت تو بشود . اما ناتوانی ام را به خوبی می فهمم .
 پرویز من می خواهم از اینجا بروم برای این که اینجا ماندن و شب و روز با خاطرات تو و اشیایی که تو آنها را لمس کرده ای سر و کار داشتن اعصاب مرا خرد کرده . وقتی زن و شوهرهای جوان و خوشبخت را می بینم لااقل تا یک هفته مثل دیوانه ها هستم شب ها خوابم نمی برد اقلا روزی دو سه مرتبه می روم سراغ یادگارهایی که از تو دارم وقتی توی چشم های کامی نگاه میکنم می خواهم فریاد بزنم . وقتی به علت وجود او به عشقی که پیکرهای ما را به هم پیوست می اندیشم قلبم از حسرت سوزانی انباشته می شود . پرویز من نمی خواهم به تو فکر کنم من برای این که تو رافراموش کنم خودم را از بین بردم . اما تو روز به روز برای من زنده تر و با معنی تر می شوی من تو را در کامی می بینم و تا چشم های من به روی او باز می شود یاد تو هم مرا آزار خواهد داد . پرویز جانم در اینروزهایی که هیچ کس به فکر من نیست و هیچ کس تلاطم روح مرانمی تواند درک کند تنها تو هستی که مرا به گریه می اندازی زیرا حس می کنم که چشم های تو از فرسنگ ها راه دور نگران من است دیشب پیش خودم فکر می کردم که اگر بمیرم همه راحت می شوند و شاید پیش پای تو هم راهی به سوی آسایش و خوشبختی گشوده شود برای این که با این ترتیب که حالا هست من برای تو جز مزاحمت و مغشوش کردن وضع زندگی ات هیچ حاصلی ندارم
 وقتی نامه های تو می رسد وجود من مثل شمعی از شرم می گدازد . تو این قدر خوب و من این قدر بدا... خدایا اگر تو مرا می کشتی بهتر بود چون من قدرت تحمل خوبی را ندارم . پرویز من از حق شناسی لبریز شده ام می خواهم توی خیابان ها فریاد بزنم که مرا بکشید مرا بکشید . من به کسی بدی کردم که مثل فرشته ها پک بود . پروی ز من نمی دانم برای تو چه بنویسم لب های من خاموش می ماند و من نمی توانم به تو بفهمانم که چه قدر در مقابل تو خودم را کوچک و حقیر می بینم . من دلم می خواهد تو معنی حرف هایم را بفهمی . من دوستت دارم. نه برای اینکه به من کمک می کنی نه برای این که مواظبم هستی نه برای این که به من پول می دهی . نه پرویز برای این که فهمیده ام که خوب هستی و عظمت روح تو را هیچ کس نمی تواند داشته باشد . من به تو ثابت می کنم که برایم مرد دیگر وجود ندارد . من به تو ثابت می کنم که بعد از تو همه چیز برایم تمام شده و اگر کسی بتواند دوباره به من خوشبختی ببخشد تو هستی نه دیگیر . من به تو ثابت می کنم که برای عشق به تو و عشق به کارم زندگی می کنم . پرویز سرم گیح می رود حالا این هم مرضی تازه شده . من هر جا باشم و هر چه قدر زندگی کنم باز مال تو هستم و روحم نزدیک توست . کاش می دانستم که تو حرفم را باور می کنی .
حال من بد نیست فقط همان طور که برایت نوشته ام خسته هستم و دلم می خوالهد بروم . برایم جواب دادن به مطالب نامه ی تو و قبول فدکاری های تو خیلی مشکله ولی تو خودت می دانی که چه قدر الان احتیاج دارم به این که از اینجا بروم و لااقل خودم را با چیزی سرگرم کنم من از این که برای مادرت جریان را ننوشته ای خیلی از تو تشکر می کنم . برایم خیلی مشکل بود . یعنی خجالت می کشیدم . حالا برای تو درست می نویسم که چه مخارجی دارم و چه قدر پول دارم . در ضمن فراموش کردم بنویسم که پولی را که فرستاده بودی مدتی پیش دریافت کردم و از تو باز هم تشکر می کنم
 من قرار است بابت چاپ کتاب از امیر کبیر 2500 تومان بگیرم که البته همه را یک مرتبه نخواهد داد و شاید بتوانم در حدود 1000 تومان اول بگیرم و بقیه را قسطی می دهد تو هم کهگفته ای 2000 تومان فعلا می دهی در حدود 1500 تومان خرج مسافرت دارم یعنی 300 تومان گذرنامه 100 تومان مالیات ، 75 تومان ویزا در حدود 700 یا 900 تومان بلیت هواپیما البته مال شرکت های ایرانی و کمی هم مخارج متفرقه من با 1500 تومان خرج سه ماه بعد باز قسط کتابم را می گیرم یعنی خرج سه ماه دیگر بعد اصلا پول ندارم ولی در عوض در عرض 6 ماه حتما یک کتاب برای چاپ آماده کرده ام و در ضمن زبان بلد شده ام و می توانم آنجا کار کنم .
 اشکال کار من فقط این است که وقت خیلی کم دارم اگر بخواهم دیرتر بروم پولهایم خرج می شود . اگر بخواهم به موقع بروم لازمه اش این است که پول هم زودتر به دستم برشد . برای این که الان گذرنامه ی من در اداره گذرنامه مانده جعفری تا چاپ کتاب تمام نشود به من پول نمی دهد و برای گرفتن گذرنامه هم باید 300 تومان پول داد . من اگر پول هواپیمایم را داشته باشم یعنی کتاب فروش زود بدهد می روم و تو می توانی ماهیانه مبلغی را که می خواهی به من کمک کنی برایم بفرستی و فرش هایت را هم نفروشی .
 پرویز جان فعلا به مادرت بنویس که اگر می خواهد فرش بفروشد خیلی زود این کار را بکند . من می روم آن وقت بعدا اگر آنجا پول کم آوردم برایت می نویسم . من تا اول تیر باید برای رفتن از اینجا 3000تومان داشته باشم . همین و اگر تو می توانی زودتر برایم بدهی یک دنیا از تو ممنن می شوم .
 من تخت و کمد کامی را می خواستم بفروشم و با پولش برای او یک سه چرخه ی بزرگ بخرم ولی بعد پشیمان شدم برای این که دیدم خیلی کم می خواهند بخرند و حالا همان جاست و علت فروش بی پولی من نبوده . پرویز جان منتظر جواب تو هستم . کار شناسنامه ام هم چون تو دیر کردی درست شد یعنی از طلاقنامه استفاده کردم . پرویز جان دیگر خسته شدم . برایم زودتر نامه بنویس.
تو را می بوسم
 فروغ

 http://www.foroogh.de


 
comment نظرات ()
 
موفقیتی دیگر....
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 

اول از خدای خودم و دوم از شما بازدید کنندگان عزیز که تاکنون مرا یاری کردید

و امیدوارم باز هم یاری دهید.

آمار بازدید دیروز ١٠٧ بازدید بود.

یعنی رکورد در ٣روز اول مهر شکسته شد.

و در ١ هفته آمار بازدید ازوبلاگ ۶۴٣ بازدید

و آمار کل 11237 بازدید

 


 
comment نظرات ()
 
آقایان خانم ها را با آرایش دوست دارندیا بی آرایش ؟
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 

زن هایی که بیش از حد نسبت به قیافه و ظاهر خود حساس هستند,زن هایی که احساس می کنند مجبورند همیشه آرایش کرده باشند,در بیشتر مواقع دچار اشتباه می شوند.آنها هر روز ساعت های زیادی را صرف آرایش صورت و موهایشان می کنندو اگر کوچکترین خدشه ای به آرایششان وارد شود,سریعا خود را مقابل آینه می رسانند و مردان اغلب از این وضع ناراحت هستند.این گونه آقایان معمولا می گویند دوست دارم با زنی ازدواج کنم که بتواند سریع یک لباس ساده بپوشد تا بتوانیم بلافاصله از منزل بیرون برویم.باربارا دی آنجلیس می گوید:صدها بار این شکایت را از مرد ها شنیده ام ,حقیقت آن است که مردها از آرایش غلیظ بدشان می آید.مردها آرایش سبک و کمرنگ ,به خصوص آرایش چشم ها را خیلی هم می پسندند و دوست دارند.در تحقیقاتی که انجام دادم چنین متوجه شدم که مردها بیش از هر موردی از کرم پودر و رژگونه بدشان می آید.هنگامی که مردها به صورت شما نگاه می کنند به جای آنکه پوستتان را ببینند با لایه ای از کرم پودر و ... روبه رو می شوند.پس توجه کنید که مردان به عبارتی به این وضع وسواس دارند.

تهیه و تنظیم : گروه اینترنتی نیک صالحی


 
comment نظرات ()
 
یه داستانه خیلی عجیب
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »




رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»


مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.


چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .


راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید.


صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»


این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»


راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد


مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 46 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»


راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم


رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»


مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»


راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.


پشت در چوبی یک در سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.


راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.


و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.


در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » . مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.

.....اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید

منبع:وبلاگ میلاد در کلوب


 
comment نظرات ()
 
دوستت دارم...
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧
 

خدایا دوستت دارم

ایرانم دوستت دارم


 
comment نظرات ()
 
مسجد جامع عباسی*جشن مهرگان
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧
 

بازدید از
(میدان نقش جهان)
به مناسبت روز جهانگردی

شنبه 6 / 7 / 87

ساعت 4:15

 

بازدید از آتشکده ی زرتشتیان

به مناسبت


 

مکــان: خیابان توحید یا خیابان نظر شرقی ، کوچه سیچان ، کوچه سجاد

زمــان:  یکشنبه 14 / 7 / 87 ساعت 4:45 عصر


 
comment نظرات ()
 
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧
 

نامه ی شماره 3

پرویز جانم امیدوارم حال تو خوب باشد . امروز رفتم منزل شما و مادرت به من گفت که تو برایش نوشته ای قالی ها را بفروشد و گفت که من از عهده ی این کار بر نمی ایم و باشد وقتی خود پرویز به تهران آمد خودش بفروشد . من خواستم این جریان را برای تو بنویسم . من از این که تو می خواهی به تهران بیایی خیلی خوشحال هستم ولی به فکرم رسید که کسری پولم را از جای دیگر تأمین کنم چون من راضی نیستم که به خاطر من عده ای توی دردسر بیفتند به علاوه من عجله دارم و این جریانات باعث این می شود که من به موقع نتوانم خودم را به مدرسه برسانم و در نتیجه پولم را خرج می کنم و باز ناچار می شوم مدت دیگری اینجا بمانم تا باز کی خدا شانس رفتن را نصیبم کند . من پرویز نمی خواهم به تو تحمیل شوم . من وضع تو را خوب می دانم از در آمد تو و از قرض های تو خبر دارم . من که همیشه مزاحم تو بوده ام حالا دیگر نباید روی شانه ی تو مثل باری سنگینی کنم من 3000 تومان پولی را که می خواهم بالاخره می توانم به یک ترتیب فراهم کنم . من اگر از اینجا برومن بقیه اش درست می شود . من همین حالا برای کار در شرکت های دوبلاژ فیلم دو تا پیشنهاد دارم مهم این است که من به موقع بتوانم خودم را به آنجا برسانم . پرویز جان من نمی دانم تو کی به تهران می ایی ولی آرزویم این است که تو را حتما ببینم . برای من زود نامه بنویس . من خیلی دلم می خواهد بفهمم تو کی به تهران می ایی . تنها اشکال کار من حالا همین موضوع پول است یعنی آن کتاب فروش پدر سوخته که تا کار کتاب تمام نشود به من پول نمی دهد و بقیه را هم باید هر چه زودتر فراهم کنم و من مطمئن هستم . من خودخواهی را از حد گذرانده ام تو می خواهی به من کمک کنی در حالی که مقداری قرض داری و این قرض ها را هم باز من برایت تولید کرده ام
 پرویز من منتظر جواب تو هسستم من چون نمی خواستم مادرت را توی زحمت بیندازم و به او فشار بیاورم این بود که به او گفتم که من اصلا پول نمی خواهم یعنی او گفت من نمی توانم من هم گفتم من اصلا پول نمی خواهم حالا دیگر خودت می توانی فکر کنی که چه می شود . در هر حال من منتظر جواب تو هستم و منتظر دیدن تو .
تو را می بوسم
 فروغ

منبع:http://www.foroogh.de 


 
comment نظرات ()
 
نا گفته های زهرا امیر ابراهیمی از قضیه آقای ح.ب
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧
 

اگر کسی در سال 1385 در ایران بوده باشد و قضیه زهرا امیر ابراهیمی نشنیده باشد جای تعجب دارد!!!

فیلم رابطه این دو نفر به سرعت نور در ایران توزیع شد و ناگهان همه جا بحث از "زهره شوکت" شد. اما قضیه زهرا و ح.ب چگونه بود؟

زهرا دختر موفقی در عرصه تلوزیون بود و در سالهای کوتاهی توانست موفقیت قابل توجهی بدست بیاورد تا جاییکه عنقریب در شرایط ورود به سینما قرار داشت.

در سال 1382 و در حین ساخت مجموعه تلوزیونی مخصوص محرم سال 82 که برای شبکه سه ساخته میشد با ح.ب که دستیار کارگردان بود آشنا شد.

در آن زمان ح.ب جوانی رعنا و جذاب برای زهرا بود و به سرعت این رابطه پا گرفت.

در ادامه این رابطه و اشتیاق فراوان زهرا در رابطه با ح.ب پای او به زندگی شخصی ح.ب باز شد. هم زهرا و هم ح.ب مصمم به ازدواج بودند، اما یک مورد تا اینجا پنهان مانده بود. خانواده ح.ب و زهرا اگرچه در جریان این رابطه بودند اما از جزییات این رابطه بی خبر بودند و آن را معمولی می پنداشتند در حالیکه زهرا و ح.ب عملا" تعلق به یکدیگر را حق خود می دانستند و از این حق استفاده می کردند!!!

زهرا و ح.ب در منزل ح.ب

بر خلاف آنچه اعلام گردید مشکلی در ازدواج زهرا و ح.ب وجود نداشت و خانواده ها هم اشکالی در این رابطه نداشتند. اما گویا در اواخر سال 83 زهرا در سر راه مورد مناسب تری قرار میگیرد. گویا این مورد یکی از بازیگران سینما بوده است که نام وی فاش نشده است؟؟؟

او حدود 18 ماه عملا" رابطه همسری با ح.ب داشت و از طرفی طولانی شدن رابطه و دلایلی دیگر این رابطه را به سردی پیش برده بود.

عدم تمایل زهرا به ادامه این رابطه با سیاستی هوشمندانه آغاز شد و سعی کرد در مدتی نسبتا" طولانی به این رابطه خاتمه دهد. اما با پی بردن ح.ب به رابطه جدید زهرا موضوع رنگ تازه ای یافت.

فیلم مذکور که در سال 85 توزیع گردید در واقع در شش ماهه اول آشنایی زهرا و ح.ب تهیه شده بود. زهرا از وجود این فیلم کاملا" خبر داشت ولی ترجیح داد که تا زمان مناسب سکوت کند. در نهایت این فیلم توسط ح.ب منتشر گردید. با توجه به اینکه او در برخی مراکز توزیع و تکثیر رفت و آمد داشت در شهریور 85 آن را پخش و خود به آذربایجان متواری شد و ...

امیرابراهیمی هم اکنون به عکاسی می پردازد و گهگاه نمایشگاه نیز برگزار میکند. او تا اواخر سال 2008 برای اقامت به یکی از کشورهای اسکاندیناوی خواهد رفت.

 


 
comment نظرات ()
 
55مزیت مرد بودن (موجودات برتر)
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧
 

1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست(آخرشن دخترا)

2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو  قایم نمیکنید

5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب  کمتر است

6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه

7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد

10- فقط شما میتونید برید استادیوم

11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید

18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید

19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید

20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...

23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید

25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید

30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه

31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)

32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید

33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید

38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD  معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست

41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید

44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار  ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد

48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)

50-میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

51-همیشه خودتون هستید و 100رقم ارایش نمیکنید.

52.برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگتر احتیاجی ندارید

53.در کمتر از 10دقیقه میتونید دوش بگیرید نه 10 ساعت

54.در کمتر از 2دقیقه لباس میپوشید و حاضر میشید نه 2ساعت

55.و مهمترین و اصلی ترین مزیت اینکه شما مرد هستید و هیج وقت نمیترشید(این دیگه آخرش بود


 
comment نظرات ()
 
فال هفته
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧
 

 


فروردین(بره)
در زمینه کسب و کار و شغل بعضی از متولدین این ماه بسیار پولساز و موفق و مبتکر هستند، برخی بدلیل رکود اقتصادی ناگهان دچار ترس و دلهره شده و حتی ابتکارات و خلاقیت های خود را بهمین سبب از دست داده اند، به این گروه توصیه می شود با امید به کار بپردازند و روحیه خود را نبازند که هنوز شانس های خوبی در راه است.
 
اردیبهشت(گاو)
بسیاری از متولدین این ماه بدلیل اقدامات و حوادث گذشته زندگی خود دچار نوعی پشیمانی و سرخوردگی هستند، در حالی که بسیاری از آن رویدادها، این گروه نقشی نداشتند. در زندگی زناشویی زوجها بهتر است گاه از لجبازی و بگومگوها دست بکشند، چون همین اخلاق سبب بهم ریختگی زندگیشان میشود.
 
خرداد(دو پیکر)
در زمینه بعضی اختلاف نظرها در میان سی درصد از متأهلین باید توصیه نمود عاقل باشید و محتاط، متولدین این ماه اغلب شان وقتی مسئولیتی را می پذیرند تا پایان می روند و حتی دست به اقدامات فداکارانه ای می زنند تا سربلند باشند و همین سبب شده میان خانم ها و حتی آقایان این ماه مدیران خوب و فعال و معروفی باشند.
 
تیر(خرچنگ)
اغلب متولدین متأهل این ماه بدلیل تفاهم، عاقل بودن و سیاست داشتن ، هیچگاه در زندگی شان اختلاف و درگیری وجود نداشته است. همیشه آرامش در فضای خانه و خانواده برقرار بوده، دوستان جدیدی وارد زندگی درصدی از متولدین این ماه میشوند که بعضی مثبت و بعضی نه چندان دلخواه هستند.
 
مرداد(شیر)
بسیاری از خانواده های متولدین این ماه بعضی پدر و مادرها بدلایلی با فرزندان خود دچار تضادهایی شده اند، این عده باید برقراری پل های دوستی، ایجاد فضای آرام و نردیک شدن به فرزندان خود، در حل این مسائل بکوشند وگرنه روزی بخود می آیند که فاصله عمیق و طولانی است.
 
شهریور(خوشه)
در زمینه مسائل عاطفی و احساسی خیلی از خانم ها از شوهران خود گله دارند که چرا احساسات خود را بیان نمی کنند و خیلی از آنان از همسران خود شکایت دارند که چرا در برخوردها بی تفاوت شده اند، به هر دو گروه توصیه میشود در برقراری روابط صمیمی و گرم بکوشند، خصوصأ این روزها که هر دوگروه به آن نیاز دارند.
 
مهر(ترازو)
بدگوییها و غیبتهای دو سه نفر سبب گردیده روابط صمیمی گروهی از متولدین این ماه با دوستان و فامیل و گاه همکاران دچار تیرگی شود. برای حل این مشکل ابتدا باید این آدمکهای مسموم را شناسایی و رسوا نمود و سپس با توضیح و برقراری پل های تازه اجازه چنین دخالتها و سمپاشی هایی را نداد.
 
آبان(کژدم)
خیلی از مجردهای این ماه برای ازدواج و نامزدی در حال تصمیم گیری هستند، برخی در زمینه مسائل احساسی دچار بن بست هایی شده اند در کل این گروه باید با احتیاط و دوراندیشی تصمیم بگیرند، آن گروه از متأهلین که تصمیم قطعی برای جدایی گرفته اند باید حداقل در اندیشه وابستگان خود باشند و هر تصمیم را با توجه به سرنوشت آنها بگیرند و تنها به خود و آینده و سرنوشت خود اندیشه نکنند.
 
آذر(کمان)
روحیه فداکاری متولدین این ماه در مورد خانواده و فامیل نشان از قلب پاک و مهربان شان دارد و کاش همه آنها قدر مهربانی و فداکاری این عده را بدانند. اگر حتی جوابگو نیستند حداقل سبب آزارشان نشوند. در حال باید این گروه بدانند که هیچ حادثه و عکس العمل منفی نباید روحیه و اخلاق شان را تغییر بدهد.
 
دی(بز)
عده ای نقاب دوستی به چهره زده و وارد زندگی درصدی از متولدین این ماه شده اند. این گروه را باید شناخت و نباید اجازه داد دست به خرابی و ویرانی بزنند. برای اغلب متولدین این ماه سفر توصیه میشود چون معمولأ روحیه ناآرام و یا کسل آنها را آرامش می بخشند.
 
بهمن(دلو)
آن گروه از متولدین این ماه که به دلایلی با گروهی از نزدیکان دچار اختلاف عقیده و نظر و کدورت هایی شده اند بهتر است در حل آن بکوشند فضای صلح آمیزی در اطراف خود پدید آورند ، چون خیلی ها از این جدایی ها و اختلافات به نفع خود بهره می گیرند.
 
اسفند(ماهی)
به آن دسته از خانمها که رازی در دل دارند توصیه میشود در بازگویی آن به شخص مورد اطمینان خود نیز با اندیشه و احتیاط عمل کنند.به متاهلین بویژه آقایان توصیه میشود این روزها با یک شاخه گل، یک هدیه کوچک ، حتی یک کارت زیبا سبب شوند فضای خانوادگی شان رنگ و روح تازه ای بگیرد.
منبع:یکی از دوستان کلوبی بنام مریم از تهران

 
comment نظرات ()
 
امار جدید
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧
 

11000 بازدید

رکورد شکسته شد با عنایت شما عزیزان


 
comment نظرات ()
 
ایران بزرگترین برج جهان را در شهر خرمشهر خواهد ساخت،
نویسنده : پسر تنها - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧
 

ایران بزرگترین برج جهان را در شهر خرمشهر خواهد ساخت،

به گزارش شیعه آنلاین، "عباس خبازیان" طراح این برج نام عباس ابن علی ابن ابی طالب را برای آن برگزیده وبنام برج "العباس" نامگذای خواهد شد .

وی در این مورد می‌گوید: با ساخت این برج با توجه به هزینه‌های ساخت دیگر برج‌های جهان که ساخته شده و یا در دست ساخت هستند، بسیار ارزان‌تر خواهد بود.

وی در ادامه افزود: زمان ساخت پروژه از شروع به کار 5/3 سال خواهد بود که 90 درصد مراحل ساخت و تهیه امکانات آن از منابع داخل کشور است.

"خبازیان" همچنین تشریح کرد در ساخت این پروژه بیش از 10 هزار نفر در 3 شیفت کاری مشغول به کار خواهند شد که این آمار جدای از فرصت‌های شغلی است که در طول کار و با توجه به تخصص‌های مورد نیاز دیگر خواهد بود.

"عباس خبازیان" طراح برج "العباس" در مورد خصوصیات و وی‍ژگی‌های این برج گفت: در ساخت برج "العباس" از طرح‌های موجود در جهان هیچگونه کپی و یا الگوبرداری نشده و از ویژگی های خاصی برخوردار است. ارتفاع اولیه آن دو هزار متر خواهد بود که قابل افزایش است و از مرتفع‌ترین برج‌های جهان محسوب شده و دارای سیستم‌های هوشمند بسیار پیشرفته در مقابل کلیه حوادث مختلف است و مورد استفاده بسیاری از تخصص های علمی در کشور و منطقه قرار خواهد گرفت.

"خبازیان" در مورد چگونگی تأمین هزینه‌های ساخت این برج اظهار داشت: ساخت این برج عظیم و ثبت آن به دو بخش تقسیم خواهد شد. اول اینکه با سرمایه کمتری با مشارکت دولت و تمایل بخش خصوصی ساخته می‌شود و از سوی دیگر به آن دلیل که این برج یک جاذبه و اثر ملی محسوب می‌شود در مکاتباتی که با رئیس جمهوری گردیده طرح ثبت جهانی آن در خواست شده است. اما در مورد میزان خوش‌بینی بخش خصوصی در مورد سرمایه‌گذاری در ساخت برج "العباس" گفت: این موضوع جای نگرانی ندارد، سرمایه گذاران بخش خصوصی در این زمینه نیز اعلام آمادگی کرده اند، و جاذبه های بسیار فراوانی نیز برای این موضوع وجود دارد.

"خبازیان" در پاسخ به این موضوع که چرا "خرمشهر" برای اجرای این پروژه انتخاب شده است گفت: سرمایه گذاری در این شهر با توجه با موقعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیکی و استراتژیکی که در این منطقه نسبت به کل خاورمیانه دارد و همچنین مطالعه سرنوشت سیاسی و اقتصادی منطقه مذکور، کاری ارزشمند و زود بازده است.

دسترسی آسان به آبهای آزاد، کارشناسی‌های دراز مدت و طولانی بررسی شرایط امنیتی، اقلیمی، فرسایش خاک و مطالعات زمین شناسی و وجود بسترهای آماده اقتصادی از دیگر عواملی بوده اند که طرح این برج را در این منطقه قابل تامل می‌سازد.

 


 
comment نظرات ()
 
راز خلقه ازدواج از زبان فروغ فرخزاد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٧
 

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر

راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او، این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد وگفت:

حلقه ی خوشبختی است،حلقه ی زندگی است

همه گفتند مبارک باشد، دخترک گفت :

دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر، دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته، هدر

زن پریشان شد ونالید که وای ،وای

این حلقه که در چهره ی او بازهم تابش و رخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است .


 
comment نظرات ()
 
تسلیت...
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٧
 

فرا رسیدن ٢١ رمضان شهادت امام علی (ع) بر همه ایرانیان تسلیت باد.


 
comment نظرات ()
 
چهار روش برای گفتن دوستت دارم
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٧
 

گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.

راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟

1- تایید کرده، تشکر کنید و قدردان باشید

یکی از خصلت های طبیعی هر انسانی این است که به دنبال تایید از طرف کسانی است که دوستشان می دارد.

به همین دلیل کاملاً معقول می باشد که تا جایی که می توانید تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می داند که تا چه اندازه او را دوست می دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید. در میان گذاشتن این امر که چه احساسی نسبت به همسرتان دارید، اصلاً نیازی به صرف وقت آنچنانی ندارد. اگر هم احساس می کنید که او در حال حاضر می داند که شما چه احساسی نسبت به او دارید، بد نیست گاه و بی گاه یادآوری های کوچکی داشته باشید تا او هم بیشتر ترغیب به عشق ورزی نسبت به شما شود.

همه ما دوست داریم تا به خاطر کارهایی که انجام می دهیم، مورد تایید و پذیرش سایرین قرار بگیریم. حال چه این کار تامین مالی خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد، نحوه انجام کارهای فردی، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و یا سایر موفقیت هایی که در زندگی بدست می آوریم.

بنابراین اگر دائماً بخواهید نقد کنید و فقط جنبه های منفی شریک زندگی خود را ببینید، گفتن "دوستت دارم" نمی تواند کاری را از پیش ببرد. در حقیقت با این کار بدتر ارزش خود را زایل کرده و به راحتی او می تواند متوجه شود که حرف هایتان از ته دل نخواهد بود.

متاسفانه بیشتر ما چنین کاری را انجام می دهیم. در قدم اول ابتدا باید آسیب هایی را که به طرف مقابل وارد آورده اید را شناسایی کنید و سعی کنید تا انتقادهایتان آزار و اذیتی را به طرف مقابل وارد نسازد. باید راه نبرد خود را به درستی انتخاب کنید و با شیوه های مسالمت آمیز از او انتقاد کنید. به جای اینکه تمام توجه خود را بر روی اشتباهات و عیوب طرف مقابل متمرکز نمایید، باید سعی کنید در مسائلی که او توانایی بیشتری دارد را تایید، و تصویب کرده و از او قدردانی نمایید. به عنوان مثال زمانیکه همسرتان مثلاً با بیرون بردن زباله ها قصد دارد تا به نوعی، عشق و محبت خود را به شما نشان دهد و یا روغن ماشین شما را تعویض می نماید، یادتان نرود که از عباراتی به این شرح استفاده کنید.: "مرسی از اینکه.....را انجام دای" و یا "از تو سپاسگزاری می کنم که....." و یا "من تو را تحسین می کنم که........" سعی کنید محدوده استفاده از این کلمات و عبارات را افزایش دهید.

2- کاری کنید که احساس کند شماره یک است

سرسپردگی و تعهد اساس یک رابطه را تشکیل می دهد به ویژه در روابط خانوادگی.

هر چند در یک زندگی مشترک زن و شوهر مسائل مربوط به روابط زناشویی خود را باید در اولویت کارهای خود قرار دهند، اما هیچ شکی وجود ندارد که هر یک از افراد کارهای بسیار زیاد دیگری نیز برای انجام دادن در دست دارند. شغل، فرزندان، دوستان، سایر افراد فامیل و قوم و خویش و سایر مسئولیت های اجتماعی معمولاً وقت بسیار زیادی را از شما گرفته و اجازه نمی دهند آنطور که باید و شاید به مسائل زناشویی توجه کنید. با انجام سایر کارها به راحتی توجه تان می تواند از زندگی گرفته شده و زمانی هم که بچه ها را به زندگی مشترک اضافه کنیم، دیگر صحنه دشوار تر از هر زمان خواهد شد. شرکای زندگی، به ویژه مادرها زمانیکه بچه دار می شوند، فکر می کنند که تنها الزامی که در زندگی دارند چیزی نیست جز مراقبت و نگهداری از فرزندانشان. تحت این شرایط طرف دیگر زندگی مشترک به کنار زده می شود.

می بایست به این مطلب توجه داشته باشید که همسرتان هم مانند سایر التزام هایی که در زندگی دارید، پر اهمیت است و باید مانند سایر مسائل به او توجه کنید. و این امر میسر نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه. تنها گفتن "دوستت دارم" کاری را از پیش نمی برد و کافی هم نیست. این امر نیازمند عمل کردن از جانب شما می باشد. باید سعی کنید که وقتی را برای همسر خود در نظر گرفته و در آن زمان توجه و تمرکز خود را به طور کامل در اختیار او قرار دهید. به نیازهای او بی توجهی نکنید و به خاطر مسائل جزئی با سایر خواست های او مخالفت نکنید. به خاطر اشتباهاتی که انجام می دهد، او را اینگونه تنبیه نکنید که وقتتان را با او صرف نکنید. اگر تصمیم بگیرید که هر شب با دوستانتان بیرون بروید، این امر به هیچ وجه به او ثابت نمی کند که شما دوستش می دارید و قصد دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید. این بر عهده شماست که یک تعادل مناسب میان کارهایتان برقرار کنید.

3- کارهای کوچک خیلی به چشم می آیند

با ملاحظه بودن و ابتکار عمل به خرج دادن برای وارد کردن شادی به زندگی یکی دیگر از راهکارهای ساده ای است که می تواند "دوستت دارم" را به طرف مقابل اثبات کند.

مهربانی و توجه، به ویژه زمانیکه فردی بوده و نشئت گرفته از صمیمیت موجود میان دو نفر باشد، نشان می دهد که شما برای طرف مقابل ارزش قائل هستید. سعی کنید تا جایی که می توانید به خواست ها و نیازهای همسرتان با روی باز برخورد کنید و پیش از آنکه چیزی را از شما درخواست کند، نیازهایش رامرتفع سازید.

با به یاد آوردن رویدادهای مهم زندگی، سعی کنید که همیشه یک قدم جلوتر باشید. سعی کنید نیازهای او را پیش از آنکه آنها را ابراز کند، پیش بینی نموده و او را در کارهایش کمک وهمراهی نمایید.

به عنوان مثال اگر قرار بوده در محل کار در مورد مسئله ی مهمی سخنرانی کند، دست پیش بگیرید و به او زنگ بزنید تا ببیند نتیجه کارش چطور شده. کاری را که از شما درخواست نکرده برایش انجام دهید. منتظر نباشید تا از شما درخواست کند تا شانه هایش را پس از یک روز سخت کاری بمالید. پیش از اینکه فرصت مطرح کردن این درخواست را پیدا کند، شما باید آنرا انجام داده باشید. یاد بگیرید که شنونده خوبی باشید، حتی اگر در مورد چیزی صحبت می کرد که برای شما اصلاً اهمیتی نداشت. و سعی کنید که نصیحت های غیر معقول را برای خودتان نگه دارید.

4- همه چیز او باشید

چه در دوران نامزدی به سر می برید، چه ازدواج کرده اید، موقعیتتان خیلی مهم تر از عنوانی است که بر روی شما گذاشته اند. شما باید دوست، معشوقه و محرم اسرار او باشید.

حتی اگر فرزند دارد، می توانید مادر فرزندانش هم باشید.

سعی کنید که همه این نقش ها را به طور 100% انجام دهید. دوستی باشید که شاد و صادق است. معشوقه ای باشید که پراحساس و صمیمی است و و محرم اسراری باشید که قابل اعتماد است. باید یک گوش شنوا برای او باشید و فردی باشید که هر موقع خواست، بتواند به شما تکیه کند.

در صورت داشتن همسر، اگر بتوانید یک مادر متعهد باشید، او متوجه می شود که به اندازه کافی دوستش دارید که از بچه هایی که با هم آنها را به وجود آورده اید مراقبت و نگهداری کنید.

اگر بخواهید همه چیز او باشید، باید تلاش کنید و زمان و انرژی صرف نمایید؛ اما این تلاش های شما بیش از گفتن هر گونه "دوستت دارمی" به او اثبات میکند که دوستش می دارید.

زمانیکه چنین شیوه های متفاوت گفتن دوستت دارم را در زندگی روزانه خود تمرین می کنید، مطمئن باشید که پاسخ مثبتی را از سوی شریکتان دریافت خواهید کرد و حتی چه بسا او واکنش های بهتری در مقابل شما انجام خواهد داد.

خوب بنابراین همین حالا دست به کار شوید و به شریک زندگیتان ثابت کنید که چقدر او را دوست می دارید.

 


 
comment نظرات ()
 
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور ( نامه ی شماره 2 )
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٧
 

26 اردی بهشت

پرویز جانم این نامه را برای این که یک کار فوری با تو داشتم برایت می نویسم و تو به حساب نامه های دیگرم نگذار. امیدوارم حالت خوب باشد . باز هم نمی دانم چه طور از تو تشکر کنم . من بعد از این خاموش می نشینم در مقابل خوبی های تو و به امید روزی زندگی می کنم که بتوانم آنها را جبران کنم من برای گرفتن گذرنامه با یک اشکال رو به رو شده ام و آن این است که زن ها برای مسافرت به خارج باید یا موافقت پدرشان را داشته باشند و در صورت داشتن شوهر موافقت شوهرشان را .
من در حدود سه هفته پیش شناسنامه ام را عوض کردم و شناسنامه ی نو گرفتم در شناسنامه ی جدیدم صفحه ی طلاق و بچه خالی ست و هر چه علت را سوال کردم گفتند چون در شناسنامه ی کهنه نمی دانم این جریان به تصدیق چه مقامی نرسیده ( البته یادم نیست ) تا تصدیق نشود ما در شناسنامه نمی نویسیم من هم زیاد به این موضوع اهمیت ندادم حالا وقتی که رونوشت شناسنامه را برای گرفتن گذرنامه به اداره ی گذرنامه بردم گفتند باید شوهرتان اجازه بدهد من جریان را گفتم و آنها گفتند چون فعلا در شناسنامه ذکر نشده باید اجازه ی شوهر باشد من فکر کردم که اگر بخواهم بروم دنبال این که این جریان در شناسنامه ام ضبط شود خیلی طول می کشد . این است که به ناچار باز به تو متوسل می شوم . خواهش می کنم برای تسریع کارهای ممن یک اجازه نامه مبتنی بر مسافرت من بنویس و به تصدیق کلانتری محل یا یک محضور رسمی برسان و هر چه زودتر برای من بفرست . خواهش می کنم خیلی عجله کن . چون وقت مدرسه ی من دیر می شود . برایم نامه هم بنویس . من در حدود دو هفته پیش یک نامه نوشتم که هنوز جواب نداده ای . حال من نه خوب است و نه بد . فقط دلم می خواهد همه چیز را فراموش کنم و آدم تازه ای بشوم . اگر خدا بخواهد شاید رفتن از اینجا مؤثر باشد . پرویز جان چون در بیرون این نامه را می نویسم این است که به همین جا ختم می کنم . می دانی که دوستت دارم و آرزویم این است که فراموش نکنی زود برایم نامه بفرست .
تو را می بوسم
 فروغ تو

 منبع:سایت     http://www.foroogh.de


 
comment نظرات ()
 
چگونه میتوان عشق حقیقی را تشخیص داد؟
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٧
 

شما از طریق اینترنت با کسی آشنا می شوید، هر روزی
که سپری میشود خاطره های شما بیشتر و بیشتر شده
و نسبت به هم علاقمند می شوید. اما چگونه می توانید
تشخیص دهید که آیا واقعا عاشق شده اید یا رابطه شما
تنها به دلیل یک جاذبه موقتی است؟

یک انسان در طول زنـدگی خـود به طور میانگین حداقل 4
مـرتبه عـاشق مـیشود. اما آیا واقعا هر 4 مرتبه، عشق او
حقیقی است؟ ما در این قسمت علائم مربوط به عشق،
احترام و ارتباط را بـاشما در میان مـی گـذاریـم تـا قـادر به
تصمیم گیری باشید و تشخیص دهید که آیا فردی که با او قرار ملاقات می گذارید شخص مورد نظر شما هست یا خیر.

1-
ارتباط
وجود صداقت در رابطه جزء ضروریات به شمار می رود، همچنین پیش از آنکه به کسی تعهد بدهید باید سعی کنید که در ابتدا او را به خوبی بشناسید. شما تا چه حد یکدیگر را می شناسید؟ آیا فقط در مورد مسائل جنسی با یکدیگر صحبت می کنید؟

نقاط قوت:

شما در مورد تمام مسائل زندگی از قبیل مال و ثروت، فرزند، چیزهایی که از آن وحشت دارید و آرزوهایتان با یکدیگر صحبت می کنید.
شاید با هم بحث کنید، اما در آخر به مصالحه دست پیدا می کنید.
در مورد احساساتتان با یکدیگر صادق و روراست هستید.
نقاط ضعف :

 
شما تنها رنگ مورد علاقه و نام مجله ای را که او می خواند، می دانید و از طرح سوالات عمیق تر پرهیز می کنید زیرا تصور می کنید که او جواب شما را نخواهد داد و یا می ترسید که پاسخ او مطابق میل شما نباشد.
کمتر اتفاق می افتد که احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید به همین دلیل پس از گذشت مدت زمان کوتاهی هر دوی شما اظهار نا امیدی کرده و رفته رفته تنفر و رنجش جایگزین مهر و محبت می شود.
هیچ یک از شما حاضر به بخشیدن دیگری نیست.
2-
عشق
یک رابطه سالم و یا ازدواج بدون وجود عشق برای مدت زمان زیادی دوام ندارد. آیا رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است یا اینکه فقط خودتان را به بازی گرفته اید؟

نقاط قوت :

در زمان بروز هر نوع بحرانی، بدون توجه به نتیجه کار، در کنار هم می ایستید.
از خود گذشتگی نشان می دهید تا بتوانید طرف مقابل خود را شاد کنید.
صادق و راستگو هستید و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنید.
از نظر عاطفی، جسمی، روحی و ذهنی با یکدیگر همخوانی دارید.
جدا از بحث عاشقی، دوست های خوبی نیز برای یکدیگر هستید.
نقاط ضعف :

در زمان بروز مشکلات هر کس راه خودش را پیش می گیرد.
شریک شما غیر قابل اطمینان است و نسبت به جنس مخالف خود نظر دارد.
تا زمانیکه نتوانید حقیقت را پیدا کنید او به شما دروغ می گوید.
سازگاری عاطفی و جسمی و روحی ناچیزی بین شما دو نفر وجود دارد.
در شرایط مختلف نسبت به شما وفادار نیست.
3-
احترام
رابطه عاطفی بر اساس رفاقت، احترام و پذیرفتن یکدیگر بنا نهاده می شود. زمانیکه احترامی وجود نداشته باشد، شک و بد گمانی جایگزین اعتماد و احترام شده و به مرور زمان تنفر و بیزاری به تارو پود رابطه شما نفوذ پیدا می کنند.

نقاط قوت:


شما از عیوب شریک خود آگاه  هستید و برخی از اشتباهات را قبول می کنید.
 
علایق شخصی و هویت اصلی یکدیگر را تشویق و حمایت می کنید.
برای گوش کردن به نقطه نظرات یکدیگر وقت می گذارید.
نقاط ضعف :

در مقابل دیگران از هم انتقاد می کنید .
شریکتان به شما اجازه نمی دهد که بر اساس علایق شخصی تان عمل کنید و همیشه کلیه رفتارهای شما را زیر نظر دارد.
شما دائما بر روی معیارهایی که از یکدیگر انتظار دارید مشاجره می کنید.
شما نمی توانید اشتباهات یکدیگر را ببخشید یا/و فراموش کنید.
از نوع ارتباط خود آگاه باشید و برخورد معقولی از خود نشان دهید. اگر نمی توانید آنرا پرورش دهید پس شاید زمان ترک آن فرارسیده باشد. اما اگر احساس می کنید که رابطه شما محکم و پا بر جاست، می توانید با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و ارتباط آنرا مستحکم تر نمایید.


 
comment نظرات ()
 
مرداب (فروغ فرخزاد) از دیوان تولدی دیگر
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧
 

شب سیاهی کرد و بیماری گرفت
دیده را طغیان بیماری گرفت
دیده از دیدن نمیماند ، دریغ
دیده پوشیدن نمیداند ، دریغ
رفت و در من مرگزاری کهنه یافت
هستیم را انتظاری کهنه یافت
آن بیابان دید و تنهائیم را
ماه و خو.رشید مقوائیم را
چون جنینی پیر ، بازهدان به جنگ
میدرد دیوار زهدان را به چنگ
زنده ، اما حسرت زادن در او
مرده ، اما میل جاندادن در او
خودپسند از درد خود نا خواستن
خفته از سودای بر پا خاستن
خنده ام غمناکی بیهوده ای
ننگم از دلپاکی بیهوده ای
غربت سنگینم از دلدادگیم
شور تند مرگ در همخوابگیم
نامده هرگز فرود از بام خویش
در فرازی شاهد اعدام خویش
کرم خاک و خاکش اما بویناک
بادبادکهاش در افلاک پاک
ناشناس نیمهء پنهانیش
شرمگین چهرهء انسانیش
کوبکو در جستجوی جفت خویش
میدود ، معتاد بوی جفت خویش
جویدش گهگاه و ناباور از او
جفتش اما سخت تنهاتر از او
هر دو در بیم و هراس از یکدگر
تلخکام و ناسپاس از یکدگر
عشقشان ، سودای محکومانه ای
وصلشان ، رؤیای مشکوکانه ای


آه اگر راهی به دریائیم بود
از فرو رفتن چه پروائیم بود
گر به مردابی ز جریان ماند آب
از سکون خویش نقصان یابد آب
جانش اقلیم تباهی ها شود
ژرفنایش گور ماهی ها شود


آهوان ، ای آهوان دشتها
گاه اگر در معبر گلگشت ها
جویباری یافتید آوازخوان
رو به استغنای دریاها روان
جاری از ابریشم جریان خویش
خفته بر گردونهء طغیان خویش
یال اسب باد در چنگال او
روح سرخ ماه در دنبال او
ران سبز ساقه ها را میگشود
عطر بکر بوته ها را میربود
بر فرازش ، در نگاه هر حباب
انعکاس بیدریغ آفتاب
خواب آن بیخواب را یاد آورید
مرگ در مرداب را یاد آورید


 
comment نظرات ()
 
نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧
 

نامه ی شماره 1

پرویز عزیزم نامه ی تو دو سه روز پیش برای من رسید نمی دانم چرا تا امروز برای آن جواب ننوشتم . ولی امروز بی اختیار حس کردم که باید برای تو نامه بنویسم . حالا ساعت 10 شب است همه خوابیده اند و من تنهای تنها توی اتاقم نشسته ام و به تو فکر می کنم اگر بگویم حالم خوب است دروغ گفته ام چون سرگردانی روح من درمان پذیر نیست و من می دانم که هرگز به آرامش نخواهم رسید . در من نیرویی هست . نیروی گریز از ابتذال و من به خوبی ابتذال زندگی و وجود را احساس می کنم و می بینم که در این زندان پابند شده ام . من اگر تلاش می کنم برای این که از اینجا بروم تو نباید فکر کنی که برای من دیدن دنیا های دیگر و سرزمین های دیگر جالب و قابل توجه است نه . من معتقدم که زیر این آسمان کبود انسان با هیچ چیز تازه ای برخورد نمی کند و هسته ی زندگی را ابتذال و تکرار مکررات تشکیل داده و مطمئن هستم که برای روح عاصی و سرگردان من در هیچ گوشه ی دنیا پناهگاه و آرامشی وجود ندارد . من می خواهم زندگی ام بگذرد . من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانم نه برای این که زندگی را دوست دارم . پرویز حرفهای من نباید تو را ناراحت کند . امشب خیلی دیوانه هستم. مدت زیادی گریه کردم . نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم . تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند . مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم . پرویز نمی دانم برایت چه بنویسم کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم . کاش یا لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند . کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند . کاش می توانستم برای کلمه ی موفقیت ارزشی قایل بشوم . آخ تو نمی دانی من چه قدر بدبخت هستم . من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم . من خیلی تنها هستم امروز خودم را توی اینه تماشا می کردم . حالا کم کم از قیافه ی خودم وحشت می کنم . ایا من همان فروغ هستم همان فروغی که صبح تا شب مقابل اینه می ایستاد و خودش را هزار شکل درست می کرد و به همین دلخوش بود . این چشمهای مریض . این طئرت شکسته و لاغر و این خط های نابهنگام زیر چشم ها و پیشانی مال من است ؟ به خودم می گویم چرا تسلیم احساساتت می شوی ؟ چرا بی خود زندگی را سخت می گیری ؟ چرا از روزهایی که می گذرد و دیگر تجدید نمی شود استفاده نمی کنی ؟
 پرویز جانم استقامت کردن کار آسانی نیست . نا امیدی مثل موریانه روح مرا گرد می کند . ولی در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام گاهی می خندم و گاهی گریه می کنم اما حقیقت این است که خسته هستم می خواهم فرار کنم . می خواهم بروم گم بشوم . با این اعصاب مریض نمی دانم سرانجامم چه می شود. خیلی چیزها را نمی خواهم برای تو بنویسم پرویز کار من خیلی خراب است . اگر از اینجا نروم دیوانه می شوم . وقتی می گویم باور کن امروز توی خیابان نزدیک ظهر حالتی به من دست داد که به کلی نا امیدم کرد هیچ کس نمی تواند درد مرا بفمد همه خیال می کنند من سالم و خوشبخت هستم در حالی که من خودم خوب حس می کنم که روز به روز بیشتر تحلیل می روک گاهی اوقات مثل این است که در خودم فرو می ریزم . وقتی دارم توی خیابان راه می روم مثل این است که بدنم گرد می شود و از اطرافم فرو می ریزد . من هیچ موضوعی را بزرگ نمی کنم حتی از گفتن بسیاری از ناراحتی هایم خودداری می کنم تا اطرافیان خیال نکنند که من ادا در می آورم . اما تو این را بدان که من دیگر نمی توانم تحمل کنم . دلم می خواست یک نفر بود که من با اطمینان سرم را روی سینه اش می گذاشتم و زار زار گریه می کردم . یک نفر بود که مرا با محبت می بوسید . پرویز بدبختی من این است که هیچ عاملی روحم را راضی نمی کند گاهی اوقات پیش خودم فکر می کنم که به مذهب پناه بیاورم و در خودم نیروی ایمان را پرورش بدهم . بلکه از این راه به آرامش برسم اما خوب می دانم که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم روح من در جهنم سرگردانی می سوزد و من با نا امیدی به خکستر آن خیره می شوم و به زن های خوشبختی فکر می کنم که توی خانه ی شوهریشان با رؤیاهای کودکانه ای سرگرم اند و با لذت خوشگذرانی های گذشته هاشان را نشخوار می کنند .
 پرویز خیلی نوشتم همهاش هم مزخرف . اما تومرا ببخش چون خیلی ناراحت هستم . از حال کامی بخواهی بد نیست و من کمتر به دیدن او می روم چون این موضوع هم مرا عذاب می دهد و هم او را ناراحت می کند. پذیرش من از دانشگاهی که برایت گفتم رسیده . دو روز است که رسیده و من مشغول اقدام برای گرفتن گذرنامه هستم نمی دانم بعضی چیزها را چه طور برای تو بنویسم من همه چیزم را مدیون تو هستم و تو را تنها تکیه گاهم می دانم تا به حال برای تو جز مزاحمت هیچ سود دیگری نداشته ام . آه آرزویم این است که روزی بتوانم به نوبه ی خودم در زندگی تو مؤثر باشم و به تو خدمتی بکنم . تو اگر می خواهی و می توانی به من کمک کنی باید زودتر اقدام کنی . خیلی زود برای این که من وقت خیلی کم دارم و به علاوه گرفتن دلار زیاد آسان نیست پرویز تو دعا کن من بروم . بلکه بتوانم خودم را از این یأس و نومیدی شدید نجات بدهم . جواب نامه ی مرا خیلی زود بنویس و برایم روشن کن که ایا می توانم به حرف های تو تکیه کنم یا نه . البته تا به حال این طور بوده ولی شاید در این مورد اشکالی پیش بیاید . در مورد نامه ی من که نوشتی گم شده من خودم هم ناراحت هستم . البته مطلب مهمی نبود تقریبا خیلی شبیه به نامه های دیگرم بود . ولی خوب باز هم خوب نیست که به دست دیگران بیفتد تو تحقیق کن شاید پیدابشود . پرویز جان فراموش نکن که در نامه ات با من صریح صحبت کنی و اگر می توانی همان طور که گفتی به من کمک کنی بنویس که کی اقدام می کنی من خیلی ناراحت هستم که این حرفها را برای تو می نویسم اما تو می دانی که جز تو کسی را ندارم و به علاوه امیدوار هستم که روزی بتوانم جبران کنم منتظر نامه ی تو هستم آرزویم خوشبختی توست و دوستت دارم .
تو را می بوسم
 فروغ

 


 
comment نظرات ()
 
گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧
 

٣٠ شهریور روز گفتگوی تمدن ها و بنیانگذار این روز توسط خاتمی ایران دوست گرامی باد.


 
comment نظرات ()
 
 



nbsp;a href=