نظرات ()سابقاً در همه جاي ايران حمام عمومي وجود داشت و اهالي محل اقلاً هفته اي يک بار به منظور نظافت به حمام مي رفتند. با اين تفاوت که مردان قبل از طلوع آفتاب تا ساعت هشت صبح حمام مي گرفتند و از آن ساعت تا ظهر و حتي چند ساعت بعد از ظهر حمام در اختيار زنان بود. امروز هم حمام عمومي در غالب نقاط ايران وجود دارد، منتها فرقش با حمامهاي قديم اين است که در حمامهاي قديم از خزينه استفاده مي شد؛ ولي در حمامهاي عمومي جديد دوشتهاي متعدد جاي خزينه را که به هيچ وجه منطبق با اصول بهداشتي نبود گرفته است. در حمامهاي عمومي خزينه دار که امروزه در ايران کمتر وجود دارد سنن و آدابي را از قديم رعايت مي کردند که بعضاً جنبه ضرب المثل پيدا کرده است.
يکي از آن آداب اين بود که هر کس وارد حمام مي شد، براي اظهار ادب و تواضع نسبت به افراد بزرگتر که در صحن حمام نشسته، مشغول کيسه کشي و صابون زدن بودند، يک سطل يا طاس بزرگ آب گرم از خزينه حمام بر ميداشت و بر سر آن بزرگتر مي ريخت. البته اين عمل به تعداد افراد بزرگ و قابل احترام که در صحن حمام نشسته بودند تکرار مي شد. و تازه وارد وظيفه خود مي دانست که بر سر يکايک آنان با رعايت تقدم و تأخر آب گرم بريزد. بسا اتفاق مي افتاد که يک يا چند نفر از آن اشخاص مورد احترام در حال کيسه کشيدن و يا صابون زدن بودند و احتياجي نبود که آب گرم به سر و بدن آنها ريخته شود، مع ذالک اين عوامل مانع از اداي احترام نمي شد و کوچکترها به محض ورود به صحن حمام خود را موظف مي دانستند که يک طاس آب گرم بر سر و بدن آنها بريزند و بدن وسيله عرض خلوص و ادب کنند.
از آداب ديگر در حمام عمومي خزينه دار قديم اين بود که اگر تازه وارد کسي از آشنايان و بستگان نزديک و بزرگتر از خود را در صحن حمام مي ديد، فوراً به خدمتش مي رفت و به منظور اظهار ادب و احترام او را مشت و مال مي داد يا اينکه ليف صابون را به زور و اصرار از دستش مي گرفت و پشتش را صابون مي زد.
سنت ديگر اين بود که هر کس وارد خزينه حمام مي شد به افرادي که شست و شو مي کردند سلام مي کرد و ضمناً در همان پله اول خزينه دو دست را زير آب کرده، کمي از آب خزينه بر مي داشت و به يکايک افراد حاضر از آن آب حمام تعارف مي کرد. براي تازه وارد مهم و مطرح نبود که افراد داخل خزينه از آشنايان هستند يا بيگانه، به همه از آب مفت و مجاني تعارف مي کرد و مخصوصاً نسبت به افراد بيگانه بيشتر اظهار علاقه و محبت مي کرد زيرا آشنا در هر حال آشناست، و دوست و آشنا احتياج به تعارف ندارند. در هر صورت اين رسم از قديمترين ايام يعني از زماني که حمام خزينه به جاي آب چشمه و رودخانه در امر نظافت و پاکيزگي مورد استفاده قرار گرفت، معمول گرديد.
بي فايده نيست که اطلاعات زير درباره حمامهاي قديم و آداب حمام رفتن، از نوشته شادروان علي جواهر کلام نقل شود:
«در عهد قاجاريه حمام رفتن در فصل زمستان کار دشواري بود و غالب مردم اواخر پاييز حمام مي رفتند و تا شب عيد رنگ حمام را نمي ديدند. اين وضع منحصر به ايران نبود، فرنگيها هم تا پيش از جنگهاي صليبي اصلاً اطلاعي از حمام نداشتند و همين که ايام جنگهاي صليبي به شرق آمدند با حمام آشنا شدند. مع ذالک باز هم تا مدتي بعد از آن حمام نرفتن در فرنگستان مد بود و مشهور است که يکي از ملکه هاي فرانسه هميشه افتخار مي کرد که پنجسال است به حمام نرفته است.
حمامهاي قديم معمولاً چند متر از سطح کوچه و بازار پايينتر بود؛ چون اگر غير از اين مي بود آب به خزانه سوار نميشد. سر در حمام شکل ديو و رستم و يا شيطان و مالک دوزخ را نقاشي مي کردند و هنوز هم بنده فلسفه آن را نفهميده ام که نقش شيطان و ديو و رستم، با سر در حمام، چه مناسبت دارد. در هر صورت چندين پله پايين مي رفتيم تا به سر بنه يا رختکن مي رسيديم. "بينه" يک حياط سرپوشيده اي بود که وسط آن حوض بزرگي قرار داشت. اطراف بينه سکوهاي بلندي ديده مي شد که در آنجا رخت مي کندند. استاد حمامي در کنار يکي از آن سکوها يا بالاي يکي از سکوها مي نشست و جعبه دخل را هم بغل دستش مي گذاشت. از سقف بينه چراغ بزرگ گرد سوز و گاهي هم چهلچراغ تا بالاي حوض آويخته بود. دور تا دور سکوهاي رختکن تير مي گذاشتند و به آن تيرها گويهاي شيشه اي رنگارنگ مي آويختند. يک تغار (کاسه بزرگ سفالين) محتوي آلو و آب آلو روي چهارپايه نزديک حوض بود و چندين کاسه کوچک با قاشقهاي چوبي پهلوي تغار مي گذاشتند. در ايام زمستان به جاي آب آلو، لبو و آب لبو را با کمي سرکه توي تغار مي ريختند. علاوه بر استاد حمامي يک نفر به نام "جامه دار" يک نفر به اسم "مشت و مالچي" و يک نفر هم به عنوان "پادو" در سر بينه حضور داشتند و تا مشتري وارد مي شد، پادو کفش مشتري را زير سکو مي گذاشت و يک لنگ خشک روي سکو پهن مي کرد. مشتري که لخت مي شد، پادو يک لنگ ديگر به او مي داد. مشتري آن لنگ دوم را به کمر مي بست. لباسهايش را توي آن لنگ اول مي پيچيد و از سکو پايين مي آمد. از دالان تاريکي مي گذشت، و در صحن حمام را مي گشود و توي حمام مي رفت. در اينجا چند شاه نشين و چند ايوان و چند طاق نما و يک حوض کوچک آب سرد بود و کارگران داخل حمام عبارت بودند از چند دلاک و يک پادو، آبگير و دو سه پادو....»
اين نکته جالب هم ناگفته نماند که ايرانيان تا عصر قاجاريه توي خزانه حمام نمي رفتند، زيرا به گفته مورخ معاصر شادوران رحيم زاده صفوي همه حمامهاي ايران، درهايش بسته بود و يک روزنه به نام آخور مي ساختند که به خزانه متصل بود و از آنجا آب برداشته خود را مي شستند. در آن زمان مردم توي خزانه نمي رفتند و درهاي خزانه ها فقط قرن گذشته باز شد و موجب کثافت گرمابه ها گشت.
نظرات ()محسن مخملباف چندي پيش به همراه همسر و فرزندانش (مرضيه مشكيني، سميرا، حنا و ميثم مخملباف) تبعه كشور فرانسه شده و به عنوان شهروند فرانسوي در اين كشور زندگي مي كند.
مخملباف پس از ساخت و اكران فيلم «سفر قندهار» از ايران خارج شده و به همراه خانواده اش در افغانستان زندگي مي كرد.آخرين آثار او كه خارج از ايران تهيه شده، «فرياد مورچه ها» و «جنسيت و فلسفه» نام دارد.
نظرات ()
نظرات ()گفته مي شود اداره اماکن نيروي انتظامي طرح ارتقاي امنيت اخلاقي و اجتماعي را در بيمارستان ها به اجرا گذاشته است.
به نوشته اعتماد، در اين رابطه ماموراني از اداره اماکن در بيمارستان هاي خصوصي و حتي اتاق هاي تخصصي وارد شده اند و به پرسنل گفته اند حين کار بايد حجاب کامل را رعايت کنند و لباس هاي مناسب بپوشند و از آرايش صورت خودداري کنند
نظرات ()
نظرات ()کورس گذاشتن 2 خودروي بيامو و ماكسيما با سرعت 260 كيلومتر در ساعت منجر به بروز حادثه و واژگوني خودروي بيامو شد.
سرهنگ قربانعلي عليمرداني رئيس مركز اطلاعات كنترل ترافيك پليس راهنمايي و رانندگي در گفتوگو با فارس افزود: پس از اطلاع مأموران بين بزرگراهها مبني بر تردد با سرعت 260 كيلومتري 2 خودروي بيامو و ماكسيما، بالگردهاي پليس بزرگراهها براي متوقف كردن خودروهاي فوق وارد عمل شدند كه قبل از وارد شدن پليس خودروي بيامو كه در حال كورس گذاشتن با خودروي ماكسيما بود از جاده منحرف شد و به شدت آسيب ديد.
وي گفت: بالگردهاي گشت بزرگراه با حضور به موقع راننده بيامو را كه به شدت مصدوم شده بود، به بيمارستان منتقل كرده و جان وي از مرگ حتمي نجات يافت.
وي گفت: خودروي رانندگان متخلف به پاركينگ منتقل و پرونده آنها به دليل تردد با سرعت غير مجاز به مراجع ذيصلاح ارسال شد.
نظرات ()پت تيل من فوتباليست امريکايي که در جنگ افغانستان کشته شد، در واقع به ضرب گلوله نيروهاي امريکايي از پا درامد.
به گزارش شبکه پنج تلويزيون فرانسه، تيل من ستاره فوتبال امريکايي بودکه پس از وقايع يازدهم سپتامبر تصميم گرفت مسابقات را کنار بگذارد و به استخدام ارتش امريکا در ايد. در ان زمان مقامات مافوق تيل من اعلام کردند وي در عمليات کمين دشمن کشته شده است اما تحقيقات در ارتش امريکا مشخص کرد وي در تيراندازي نيروهاي خودي امريکايي کشته شده است و مقامات مافوق وي اين امر را مخفي نگهداشتند. يک سرتيپ امريکايي به همين علت توبيخ شد.
نظرات ()سيمين غانم در روزهاي 23 تا 26 مرداد در تالار وحدت به اجراي قطعات موسيقي خواهد پرداخت.
سيمين غانم به همراه گروه موسيقي خود به مدت 4 شب از ساعت 17:30 تا 19:30 قطعات مختلفي را بر روي صحنه اجرا خواهد كرد
نظرات ()سامى يوسف خواننده ترانه هاى مذهبى در برنامه هاى صداوسيما ويژه عيد فطر حضور مى يابد.
دعوتنامه حضور يوسف ارسال و با موافقت او روبه رو شده است.
سامى يوسف در يك خانواده اهل موسيقى از تبار آذربايجان متولد و با موسيقى بزرگ شد. او كه متولد ۱۹۸۰ است آموزش هاى ابتدايى خود را از پدر فراگرفت. پدر او يك آهنگساز و شاعر بين المللى است.
سامى در لندن بزرگ شد و از اوان كودكى نواختن سازهاى مختلف را فراگرفت و سپس اندك اندك به آواز خواندن و آهنگسازى علاقه مند شد. او در چندين مؤسسه رسمى آموزش موسيقى ديد و زير نظر آهنگسازان معروفى از جمله آهنگسازان آكادمى سلطنتى لندن موسيقى آموخت.
سامى يوسف تئورى موسيقى را به خوبى مى شناسد و به موسيقى خاورميانه نيز كاملاً آشناست. اين خواننده مسلمان موسيقى را وسيله اى براى اشاعه پيام اسلام و تشويق جوانان به افتخار به مذهب و هويت شان مى داند.
نظرات ()نمايندگان مجلس ميتوانند از عكس فرزندان خود تمبر تهيه كنند.
به گزارش سایت خبری ایران امروز (سهشنبه) در راهروهاي مجلس شوراي اسلامي اعلاميهاي نصب شده بود كه در آن به نمايندگان مجلس اطلاع داده بود كه ميتوانند با ارائه يك قطعه عكس به همراه كپي شناسنامه و پرداخت 3000 تومان پول، از عكس فرزندان خود تمبر تهيه كنند.
همچنين در اين اطلاعيه آمده است: اين تمبرها اعتبار قانوني داشته و قابل استفاده است.
نظرات ()عمر شريف هنرپيشه معروف وبين المللى، پس از اينكه ماه گذشته موفق به انجام فريضه حج عمره شده است، به دنبال فرصتى مى گردد تا در آينده نزديك، حج تمتع خود را نيز به جا بياورد.
عمر شريف از جمله هنرمندان عربى است كه جايگاه بين المللى داشته ودر فيلم هاى هاليوودى بسيار بازى كرده است.
علاقه شديد عمر شريف به ديدار خانه خدا، تا حدى نيز برگرفته از آن است كه اين هنرمند مصرى، مى خواهد بر مسلمان بودن خود در ديدگاه هاى عمومى تاكيد كند، چرا كه اخيراً شايعاتى در مورد وى پخش گرديده كه او را يهودى معرفى مى كند
نظرات ()
نظرات ()آیه الله علي مشکيني رييس مجلس خبرگان رهبري و جامعه مدرسين حوزه علميه قم دار فاني را وداع گفت.وی که در بيمارستان بقيه الله تهران بستري بود، در سن 86 سالگي به دیار باقی شتافت.
دكتر " جعفر اصلاني " سرپرست تيم پزشكي معالج آيتالله " علي مشكيني" رييس مجلس خبرگان گفت: كه ايشان ساعت ۱۶و ۳۰دقيقه امروز دارفاني را وداع گفت.
آيةالله علي اکبر فيض، معروف به مشکيني در سال 1300 هجري شمسي در روستايي از توابع بلوک مشکين و در ميان خانوادهاي متدين و اهل علم چشم به جهان گشود. پدرش از اهل علم بود و در کسوت روحانيت به تحصيل علم و رتق و فتق امور مردم ميپرداخت. وی پس از سالها مبارزه با رژیم ستم شاهی در قبل از انقلاب و عمری خدمت به مجموعه حوزه و ایران اسلامی(پس از انقلاب) امروز 8مردادماه سال 1386 در سن 86 سالگی دار فانی را وداع گفت.
گفتنی است پيكر آيتالله مشكيني ساعت 9 صبح فردا از مقابل مدرسه شهيد عالي مطهري تشييع و سپس براي تشييع و خاكسپاري به شهر مقدس قم منتقل ميشود.
شناختنامه آیت الله مشکینی (ره) از زبان ایشان: اينجانب على اكبر فيض، معروف به على مشكينى در سال 1300شمسى در دهى از دهات بلوك مشكين چشم به جهان گشودم. در اوايل كودكى حدود چهار سال در نجف اشرف ـ كه پدرم براى تحصيل علوم دينى در آن جا اقامت داشت ـ به مكتب رفتم و سپس همراه پدرم به وطن بازگشته و مقدارى از مقدّمات علوم دينى را نزد ايشان فرا گرفتم.
زمانى كه پدرم را از دست دادم، براى جامه عمل پوشيدن به توصيه اكيد آن مرحوم نسبت به اشتغالم به علوم دينى، به شهرستان اردبيل سفر كردم. چند ماهى را براى فراگرفتن علم صرف و نحو، در آن جا سپرى كردم، تا اين كه سرانجام توفيق يافتم كه به زيارت عالمى متّقى نايل آيم. وى كسى بود كه از ميان كشته شدگان و زخميان مسجد گوهرشاد مشهد ـ كه به دستور ديكتاتور ايران، رضا خان پهلوى مورد تهاجم قرار گرفتند ـ نجات يافته بود.
پس آشنايى با اين عالم بزرگوار، بر آن شدم تا به همراه ايشان و ديگر طلّاب اردبيل، به سوى شهرستان قم به قصد ادامه تحصيل سفر كنم.چند سال از حكومت منحوس رضا خان را در قم درك كردم و همانند ساير طلّاب قم در زير فشار و اختناق در مدرسه فيضيّه مشغول تحصيل شدم تا آن گاه كه سايه شوم رضا پهلوى از سر ملت ايران زايل شد و چند صباحى امكانى براى تحصيل به دست آمد. در آن اوقات، مدتى در درس مرحوم آية اللّه حجّت كوه كمرى، درس خارج مرحوم آية اللّه بروجردى و آية اللّه محقق داماد حاضر شدم. رفته رفته دوران قدرت و ديكتاتورى محمد رضا، پهلوى دوم فرا رسيد. او تا هنگامى كه مرحوم آية اللّه بروجردى زنده بود مبارزه با اسلام را علنى نمى كرد، لكن طبق دستور اربابش از هر نوع دشمنى با اصول و فروع اسلام و از بين بردن احكام و قوانين آن و به فحشا و منكر كشيدن جامعه ايرانى كوتاهى نداشت و پس از رحلت مرحوم بروجردى، حملات پهلوى بر حوزه ها و روحانيّت به منظور ريشه كن كردن احكام اسلام و روحانيّت و تبديل ملت اسلامى ايران به ملت بى مكتب و غربى با شدّت تمام علنى شد و آن چنان خفقان و رعب در ملت مظلوم ايران و به ويژه در متديّنان به وسيله سازمان امنيّت مخوفش ايجاد كرد، كه احدى را ياراى نفس كشيدن نبود؛ در چنين زمان كه سلطه يزيدى همه جا را فرا گرفته بود، نداى حسين زمانه از گوشه قم برخاست و مبارزات ضدّ رژيم شاه شدّت يافت.
آرى، سخنان رساى آية اللّه العظمى امام خمينى قدّس سرّه و بيان و قلمش همانند تيرها و گلوله ها به سوى پهلوى دوم و اقمار آمريكايى اش شليك شد و به تعبير خود امام «آن ها كه خودشان را از طرف حوزه علميّه قم بى مزاحم پنداشتند، ناگهان ديدند كه از ناحيه روحانيّت چيزهايى به چشم و به گوش و به ذهن مى خورد». در اين جا سخن از همراهى و هم رزمى عدّه اى ديگر از مراجع و مجتهدان حوزه علميّه قم و نجف و ساير جاها نيز بايد فراموش نشود و بالجمله طلّاب محترم حوزه ها به پيروى از حركت و نهضت امام امت در مقابل شاه مبارزات را علنى كردند. در جريان اين مبارزات چندين بار در ساواك و شهربانى قم زندانى شدم و در پى جلسات مخفى يى كه مرتّباً در قم به منظور تبادل نظر در زمينه به اجرا گذاردن منويّات و يا دستورات امام امت انجام مى شد، تحت تعقيب قرار گرفتم و قريب چهارماه در تهران متوارى شدم و با اسم مستعار با دوستان تماس داشتم، لكن اغلب دوستان هم رزمم دستگير و به زندان قصر و اوين رهسپار شدند.
در اين ايّام چندين بار از سوى مرحوم آية اللّه طالقانى كه ايشان نيز زندانى بودند، پيام رسيد كه زندگى مخفى را رها كن تا دستگيرت كنند؛ زيرا زندان بهتر از آن حال است و اغلب دوستان و جوانان مسئول و متعهّد را در زندان حداقل زيارت مى كنى؛ ولى من به دليل علاقه زيادى كه به مطالعه و تأليف داشتم و مى ترسيدم در زندان وسايل كارم يافت نشود، علنى نشدم؛ امّا در اين دوران موفق به تأليف چندين كتاب شدم و سرانجام پس از چهارماه ايران را به قصد عراق ترك گفتم. يكى از برادران روحانى كه از وضع من آگاه بود، مرا بدرقه كرد. به هر حال، در نجف اشرف نزديك هفت ماه توقّف كردم و از بحث هاى برخى از مراجع وقت و درس امام امت قدّس سرّه بهره مند شدم. ضعف مزاج و هواى گرم نجف اجازه ماندن نداد، ناگزير به قم بازگشتم. در روز اوّل كه برخى از رفقا به ملاقاتم آمده بودند، از سوى ساواك جلب شدم و التزام گرفتند كه بايد تا 48 ساعت ديگر از قم خارج شوم، فرداى آن روز به سوى مشهد مقدّس حركت كردم و نزديك پانزده ماه در حوزه مشهد مشغول تدريس شدم و بار ديگر به حوزه قم بازگشتم و در جلسات مخفيانه كه كيفيّت پخش ابلاغ اوامر و سخنان امام مورد بررسى قرار مى گرفت، شركت كردم و مدتى بدين منوال گذشت و مى توانم بگويم هيچ اعلاميه و نشريّه اى عليه رژيم ديكتاتور پهلوى صادر و پخش نمى شد، مگر اين كه اين جانب نيز در شمار دوستان متعهّد حوزه شركت داشته و با امضا و غيره كمك مى كردم. به هر حال، پس از مدتى وجود اين عدّه در حوزه علميّه براى دستگاه خطرساز شد و حكم تبعيدى قريب 27 نفر از فضلا و مدرّسان حوزه كه طبق نظر ساواك عاملان تخريب و خرابكار معرّفى شده بودند صادر شد، حقير نيز به سه سال تبعيد محكوم شدم.
در زمان صدور حكم به لحاظ تعطيلى تابستان، چند صباحى به زادگاه اصلى ام مشكين سفر كرده و در خانه پدرى در روستاى خود به ديدار ارحام نايل آمدم، امّا طولى نكشيد كه از سوى مأموران امنيّتى بازداشت و به ساواك قم تحويل داده شدم. از آن جا چند ساعتى مرا به شهربانى بردند و پس از سؤالاتى، برگه رسمىِ تبعيد را ابلاغ و به سوى ماهان كرمان روانه ام كردند، يك سال را در آن جا تحت مراقبت بودم. در آن محيط زمينه را مناسب ديده و نماز جمعه را اقامه كردم، رفته رفته اجتماع زياد شد و ساواك كرمان گزارش را به مركز رسانيد. روزى نزديك غروب بود كه به پاسگاه احضار شدم و از همان جا مرا سوار ماشين كرده به سوى كرمان و از آن جا نيز به شهرستان گلپايگان بردند، ولى خانواده ام در ماهان مانده بودند.
ناگفته نماند كه در ماهان مشمول الطاف و محبّت گروه زيادى از روحانيان محترم كرمان و اطراف آن جا قرار گرفتم. هم چنين يك سال هم در گلپايگان تحت مراقبت شديد تر از ماهان بودم. نماز جماعتم را تعطيل كردند، به ناچار در خانه اى براى معلمان و دبيران تفسير قرآن را شروع كردم. ضمناً احسان و نيكى هايى كه مرحوم حجّة الاسلام و المسلمين محمدى گلپايگانى در باره ام نموده اند، فراموش نمى شود. پس از يك سال دو باره محكوم به تغيير محلّ شدم و به صورت ناگهانى مرا به شهرستان كاشمر منتقل كردند و يك سال هم در آن جا تحت مراقبت شديدتر از پيش قرار گرفتم. اين بار در هر مسجدى كه چند روز شروع به نماز مى كردم، به سراغم آمده نمازم را تعطيل مى كردند و حتى در گوشه مدرسه اى كه توقّف داشتم، اجازه نماز جماعت ندادند و گاهى در مدْرس آن جا در تاريكى نماز جماعت مى خوانديم و چندين بار رئيس شهربانى مرا تهديد كرد كه عاقبتِ كار تو وخيم خواهد بود. ما هم حرفش را از گوشى به گوش ديگر تحويل داده مشغول كار بوديم و اگر چنان چه مورد عنايت برخى از علماى آن جا قرار نگرفتم، مشمول محبّت و الطاف خالصانه طلّاب محترم و مردم شريف اين سامان شدم و در تمام اين دوران زمينه قيام را در روحيه مردم به واسطه اظهار محبّتى كه از آن ها نسبت به يك طلبه قم صادر مى شد، اميدوار كننده مى ديدم و سرانجام پس از تمام شدن مدت تبعيدى، رسماً در ميدان مبارزه وارد شديم و تا زمان پيروزى انقلاب با ساير رزمندگان راه اسلام عليه كفر در حدّ قدرت خويش شركت كرديم، تا آن گاه كه الطاف حق شامل حال ايرانيان شد و رهبرى پيامبر گونه امام امت آن ها را از ذلّت و اسارت ابرقدرت ها نجات داد و انقلاب پيروز شد.
گفتنی است آیت الله مشکینی در سال 1300خورشیدی به دنیا آمد و امروز 9مردادماه 1386 دار فانی را وداع گفت. مجموعه «انتخاب» این ضایعه عظیم را به رهبر عظیم الشأن انقلاب،عموم ملت ایران،خانواده و بستگان آیه الله مشکینی، عموم وابستگان حوزه و نیز به پیشگاه صاحب الزمان ارواحنا فدا تسلیت عرض می نماید.
نظرات ()مهران مديري بازيگر و کارگردان سينما و تلويزيون اولين فيلم سينمايي خود را مي سازد. مديري که هميشه يکي از خبرساز ترين بازيگران و کارگردانان سينما و تلويزيون بوده و در يک دهه گذشته در تلويزيون و با ساخت برنامه هاي روتين 90 شبه به سازنده پرمخاطب ترين مجموعه هاي تلويزيوني تبديل شده در اين باره به خبرنگار شرق مي گويد؛ «چند وقتي است که قصد ساخت يک فيلم سينمايي را دارم و امسال به طور حتم اين فيلم را خواهم ساخت.
ولي هنوز نمي خواهم درباره اش حرفي بزنم.» مهران مديري که به تازگي بازي در فيلم سينمايي «هميشه پاي يک زن درميان است» به کارگرداني کمال تبريزي را به پايان رسانده درباره حضورش در فيلم سينمايي «دايره زنگي» مي گويد؛ «دايره زنگي فيلمنامه بسيار خوبي دارد که اصغر فرهادي آن را نوشته است. نقش، گروه و فيلمنامه خوبي که مقابلم بود مرا مجاب کرد تا براي حضور در اين فيلم قرارداد ببندم.»
نکته جالب حضور مديري در اين فيلم همبازي شدن با «هديه تهراني» است. اما مديري به غير از اخبار سينمايي که منتشر شده، اين روزها ساخت مجموعه «گنج مظفر» را به پايان رسانده. مديري با تاييد خبرهاي بالا به شرق مي گويد؛ «هفته گذشته و بعد از چهار ماه، تصويربرداري مجموعه طنز «گنج مظفر» به پايان رسيد و هم اکنون مشغول مونتاژ و ساخت موسيقي و تيتراژ جديد براي آن هستم.» مديري که آخرين ساخته اش در تلويزيون «باغ مظفر» بود و با استقبال گسترده اي روبه رو شد درباره تفاوت «گنج مظفر» با آن گفت؛« فرق عمده اي در اين دو مجموعه وجود ندارد. فقط «گنج مظفر» مجموعه اي ده قسمتي است که در قالب داستاني ساخته شده است.
اما يکي از ويژگي هاي اين کار تعدد لوکيشن هاي خارجي است. حدود 70 درصد از مجموعه گنج مظفر در بيرون از لوکيشن اصلي تصويربرداري شده است.» مهران مديري ادامه مي دهد؛ «به هرحال براي ساخت گنج مظفر زمان بيشتري داشتيم و در کليت کار سعي شد تا با وسواس بيشتري حرکت کنيم.
ما در تلويزيون وقت آنچناني نداشتيم. نمي توانستيم به لحاظ تصويري و حرکت دوربين کاري حرفه اي انجام دهيم ولي در اين مجموعه همه اين موارد لحاظ شده است.» مديري درباره پخش اين مجموعه ها مي گويد؛ به احتمال فراوان مونتاژ آن تا يک ماه ديگر به پايان مي رسد و همزمان با اتمام مراحل فني به صورت يک مجموعه سي دي عرضه مي شود
نظرات ()سامي يوسف» خواننده سرودهاي مذهبي، احتمالاً در برنامه ويژه «كوله پشتي» در عيد فطر امسال حضور مي يابد.دعوتنامه حضور يوسف در برنامه كوله پشتي ارسال و با موافقت او روبه رو شده است.
براساس اين گزارش در صورتي كه مشكلي پيش نيايد، يوسف در ويژه برنامه كوله پشتي كه به مناسبت عيد فطر پخش خواهد شد، مهمان اين برنامه خواهد بود.
نظرات ()به ميمنت و مباركي و پس از كش و قوسهاي بسيار؛ سنتوري مهرجويي هم كله شد! اينكه چه كساني فعلاً در اين قضيه دخيلند و براي اين كارشان چه دلايلي دارند، بماند. تهيه كننده فيلم گفته كه همه اصلاحاتي كه مدنظر وزارت ارشاد بوده، بر فيلم اعمال كرده و با اتكا به همين چيزها هم بوده كه پس از صدور مجوز اكران براي اين فيلم، به دنبال تبليغات شهري و رسانه اي فيلم رفته و كلي هم به اين خاطر هزينه كرده، اما حالا دوباره برگشته به سر جاي اول و اينكه: «اكران اين فيلم، فعلاً به صلاح نيست»!
ضرر و زيان تهيه كننده سر جاي خودش، اما پاسخ ضرر و زيان فرهنگي اين جامعه را چه كسي خواهد داد؟ سنتوري چه فيلم خوبي باشد، چه فيلم بدي، مهم نيست، مهم آن بلايي است كه دارد بر سر اين سينما در مي آيد. وضعيت نگران كننده اي كه از يك سو تهيه كنندگان را درگير اين مسأله مي كند كه مبادا قبل از اكران، سر و كله سي دي قاچاق فيلمشان پيدا شود و از سوي ديگر اينكه اگر هم با ترس و لرز فيلمي بسازند، از كجا كه به وضعيت سنتوري دچار نشود كه البته كم نداشته ايم فيلمهايي را كه همچون سنتوري تا پاي اكران پيش رفتند، اما مثل همين فيلم، به ديوار برخوردند.معماران سياستگذار ما در عرصه سينماي ايران، بيشتر پيرو سياستي هستند كه بيشتر مي شود آن را «سياست شناور» خواند. در اين گونه سياست، سياستگذاران سينمايي ما به اين فكر مي كنند كه چطور مي توانند بسته به اتفاقات سياسي / اجتماعي روز، خود را با اين جريانات همراه كرده و از بسياري از چيزهايي كه بعداً مي تواند براي آنان مسأله به وجود آورد، دوري كنند. اين نوع نگاه عافيت خواهانه، اگر چه مي تواند سياستگذاران سينما و هنر اين سرزمين را از تيغ تيز منتقدان دور نگه دارد، اين گونه برخورد با سينما، پيش از هر چيز، نشان دهنده وضعيت متزلزل و آشفته سياستهاي سينمايي ماست.
سنتوري، يك نمونه است از فيلمهايي كه تا اكران پيش رفتند و ماندند. احتمالاً يكي دو ماه ديگر- شايد هم يكي دو سال ديگر - اين فيلم اكران خواهد شد اما اميدوارم تا آن زمان، هنوز انگيزه اي براي مهرجويي و مهر جويي ها براي ساخت فيلمي تازه باقي مانده باشد!
***
بازار استعفا داغ است. استعفاي مديران هنري ريز و درشتي كه در مناصب مختلف مشغول به كار بوده اند و اين روزها مدام خبر استعفاي آنان را مي شنويم: استعفاي عليرضا رضاداد از سمت مديرعاملي بنياد فارابي، استعفاي حسين مسافرآستانه از مديريت انجمن نمايش كشور، استعفاي محمدمهدي عسگرپور از معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، استعفاي بهروز غريب پور از مديريت خانه هنرمندان ايران و چند تاي ديگري كه دست اندركار امور هنري اين سرزمين بوده اند.
هر كدام از آنان هم لابد دلايلي براي اين كار خود داشته اند و توجيهي. اينكه شايد نمي توانسته اند با مجموعه اي كه در آن بوده اند به تفاهم برسند يا اينكه در تعامل با مديران بالا دست خود به مشكل برخورده اند. هر چه باشد و هر دليلي براي اين اتفاقها وجود داشته باشد، يك مسأله بيشتر از همه اهميت دارد و آن، اين است كه چرا اين گونه مسائل اتفاق مي افتد؟
استعفا، گونه اي اعتراض است. اعتراض به شرايط نامناسب كار. كسي كه در رأس يك جريان هنري قرار گرفته و قرار است براي بخشي از امور فرهنگي / هنري اين سرزمين برنامه ريزي كند، وقتي فضاي مطمئني براي اجراي برنامه هايش نيابد يا نتواند آن برنامه ها را آن گونه كه بايد و شايد به سرانجام برساند، معمولاً تن به آن مي دهد كه خود را از حيطه كارهايي كه اسماً مسؤول آن است، اما به دلائل مختلف امكان فعاليت در آن را نمي يابد، كنار بكشد.
حالا تنها بايد به جستجوي پاسخي براي يك سؤال رفت و آن اين است كه چه اتفاقهايي باعث بروز اين مسأله شده و براي جلوگيري از اين چنين اتفاقاتي در آينده چه بايد كرد؟
گمان مي كنم پيش از هر چيز، نيازمند ايجاد فضايي امن براي مديران هنري اين سرزمين هستيم كه بتوانند با اتكا به آن، براي اجراي برنامه هاي فرهنگي / هنري اين سرزمين، طرح ريزي كرده و آنها را به سرانجام برسانند.
***
«به بهشت نمي روم اگر مادرم آنجا نباشد».
حسين پناهي
* علي جعفري/ قدس
نظرات ()مردي اهل مولداوي كه مدعي شده بود همسرش مرده و پول قرض كرده بود تا هزينه هاي خاكسپاري همسرش را بپردازد، رسواي خاص و عام شد، چون هنگامي كه دوستانش براي عرض تسليت و همدردي به در خانه وي رفتند، در نهايت تعجب ديدند كه همسر دوستشان در را به روي آنها باز كرد.«ويتالي وارينكا» 38 ساله مبلغي در حدود 3 هزار پوند از همكارانش در كارخانه اي در شهر هوگنچست قرض كرد.وي به آنها گفته بود، همسر جوانش كه باردار هم بوده به شكل فجيعي در حادثه رانندگي كشته شده است.
اما هنگامي كه دوستان نگران ويتالي به در خانه وي مراجعه كردند و ديدند همسرش در را به روي آنها گشود به پليس شكايت كرده و مرد دروغگو به جرم تقلب و دروغگويي دستگير شد
نظرات ()