پسر تنها

این سایت و وبلاگ طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت می کند

گرامی باد
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
 

سوم خرداد سالروز آزاد سازی خرمشهر گرامی باد......


 
comment نظرات ()
 
راه حلهای زندگی....
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
 

اگر به انساني يك ماهي بدهي، خوراك يك روزه ي او را داده ايد. اگر به او ماهي گيري بياموزيد، خوراك همه ي عمرش را داده ايد

. براي اين كه مطالب،‌بخشي از تفكر ما گردد، 3 كار ضروري است: 1- آموختن آن ها 2- آموزش آْن ها 3- عمل كردن به آن ها اگر جوياي تغيير هاي بزرگ هستيد،‌برداشت خود را تغيير دهيد.

عادت، عبارت از نقطه ي تماس دانش، مهارت و اشتياق است.

هر چيزي از دست مي رود، جز آزادي انتخاب.

 عشقي كه مادر نسبت به نوزادش احساس مي كند، به علت تجربه اي است كه تا لحظه ي زايش او طي كرده است.

 مطالبي كه ياد گرفتيد، ابتدا به خانواده و سپس به دوستان و فاميل آموزش دهيد. آموزش خيلي مهم است و از آن مهم تر،‌عمل به آن است.

انرژي مثبت، حلقه نفوذ را وسيع مي كند.

رهبري، به تعيين مسير مي اندشي يعني چگونه مي توانيم امور را به بهترين شكل انجام دهيم.

راه حل مشكل هاي زناشويي، رهبري است


 
comment نظرات ()
 
روانشناسی
نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
 
  • اخلاق نيروي تفکر را  مي افزايد و بين  ادميان  تخم صلح مي پاشد وبيشتر از علم و هنر ,پايه ي تمدن حقيقي است.
  • براي دفاع در مقابل انتقادي که از تو ميشود وقت  تلف نکن .
  • هر گز از به دست اوردن ان چه که مي خواهي ,نااميد نشو .کسي که  ارزو هاي بزرگ دارد بسيار قوي تر از کسي است که فقط واقعيت ها را در دست دارد.
  • يادت نرود بالاترين نياز عاطفي هر کس مورد تحسين واقع شدن است .
  • چيز هاي کم اهميت را تشخيص بده و سپس ان ها را ناديده بگير .
  • هر کجا به پيش داوري وتبعيض بر خوردي با ان مبارزه کن و
  • از هر چه داري استفاده کن و نگذار در اثر عدم استفاده بپوسد

  •  
    comment نظرات ()
     
    با چه کسی مشورت کنیم...............
    نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
     

    (( کاش دانسته بودم چگونه زندگي کنم يا کسي را يافته بودم که چگونه زندگي کردن را به من تعليم دهد ))                 تئودور پارکر

    مشاوره عاملي موثر و ياري دهنده در مسير پيروزي و موفقيت است . در اين زمينه بزرگان و نوابغ شواهدي آورده اند که استفاده از آنها مي تواند راهگشاي ما در جهت رسيدن به اهداف باشد . (( دو فکر از يک فکر بهتر است )).

    مطمئن باشيد که در اطرافتان کساني هستند که هرگز از کمک به شما دريغ نخواهند کرد. البته هر کسي شايسته نظر خواهي و مشورت نيست . مشورت زماني کارساز و مفيد خواهد بود که طرف شور داراي خصوصيات لازم باشد و به ما در شناخت خواسته ها , اهداف و تواناييها يمان ياري رساند . نمونه هاي زير شما را با خصوصيات افراد مختلف آشنا مي کند .

    1- مشورت با آدم خبره

     (( کسي که در امور مهم با خردمندان مشورت مي کند, شريک عقل آنها مي شود .))     امام علي (ع )

    اگر بخواهيد براي شروع کاري با آدمي مشورت کنيد که اطلاعاتي در اين زمينه ندارد, او از آنجا که دوست شماست و نمي خواهد شما زيان ببينيد فقط جنبه هاي منفي کار را در نظر مي گيرد و قادر به راهنمايي شما نيست . در حالي که يک آدم کارشناس و يا آدم خبره با القاي افکار مثبت و دادن شهامت و اعتماد به نفس مي تواند راهنماي خوبي برايتان باشد .

    2 - مشورت با آدم بد بين 

       (( آدم بد بين همچون مبتلايان به ترياک مرض خود را به هزاران دليل به ديگران منتقل مي کند . ))

    مشورت با آدم بدبين بسيار خطرناک است زيرا او جز سياهي ,تباهي و بدبختي چيزي نمي بيند و صرفا افکار بدبينانه خود را به شيوه اي نصيحت گونه به شما انتقال مي دهد . بيان مطالب مايوس کننده گامهايتان را در مسير تلاش و کوشش براي موفقيت و پيروزي سست مي کند و باعث ترديد مي شود و ترديد نيز به نوبه خود به عدم پيشرفت در کارها مي انجامد

     


     
    comment نظرات ()
     
    مسافر
    نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
     

    اي مسافر !

    اي جدا ناشدني !

    گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر !

     تا به کام دل ببينمت .


    بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .


    آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...

    و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...


    بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
    مسافر من !

    آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو .

    مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...


    جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...

    آرام تر بگذر ...
    وداع طوفان مي آفريند...

    اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟!

     باران هنگام طوفان را که مي بيني !

    آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
    من چه کنم ؟

    تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...


    اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
    اما نمي داني ...

    نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
    از خود تهي شده ام ...

    نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟


     
    comment نظرات ()
     
    زندگی.....
    نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
     
    در بيمارستاني ، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند . يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعدازظهر يک ساعت روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اطاقيش روي تخت بخوابد . آنها ساعتها با هم صحبت مي کردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي ، يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند و هر روز بعد از ظهر ، بيماري که تختش کنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي که بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي کردپنجره ، رو به يک پارک بود که درياچه زيبايي داشت . مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي کردند و کودکان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بودند . درختان کهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد.            
    همان طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي کرد ، هم
    اتاقيش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي کرد و روحي تازه مي گرفت . روزها هفته ها سپري شد . تا اينکه روزي مرد کنار پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند . مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار اين کار را با رضايت انجام داد . مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد. بالاخره توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در کمال تعجب .....
     
    comment نظرات ()
     
    مهناز افشار
    نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦
     

     
    comment نظرات ()
     
    خواننده ايرانی فيلم ۳۰۰ از ايرانيان عذر خواهی کرد
    نویسنده : پسر تنها - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦
     
    اعظم علی" در ده سال گذشته در فیلم ها و سریال های مشهور آمریکایی آواز خوانده است.
    به گزارش حیات به نقل از بی بی سی ، اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است در روزهای اخیر متنی بر روی وب سایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت درتولید این فیلم که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده، سخن گفته است. اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گامهای چندان موثری برنداشته اند.
    اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس گفتگویی را با بی بی سی انجام داده که در زیر می خوانید:
    مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید.
    من در تهران به دنیا آمدم و از چهار سالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به امریکا آمدم.
    چطور شدکه برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟
    آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز درباره آن نمی دانستم.
    اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه های که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است. من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم. وگرنه این کاررا نمی کردم.
    مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا "بدون دخترم هرگز" که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود درباره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است.
    چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم.
    پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟
    نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است.
    ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم.
    شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟
    من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم.
    بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟
    چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند.
    الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟
    سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ایرانی ها بتوانند با هم صحبت کنند. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم.
    ببینید من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟
    من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد.
    من توی مصاحبه هایم با رسانه های امریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند.
    من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون امریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را درباره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.
    ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود.
    آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهی کنندگان آن هم منتقل شده است؟
    من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه امریکایی درباره این موضوع مصاحبه کردم.
    خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدیویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟
    من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرند، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت.
    بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است.
    کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من با کمال شرمساری از همه ایرانی ها عذر می خواهم.
    اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ غنی ایرانی انجام گیرد.

    منبع خبر : حیات
     
    comment نظرات ()
     
     



    nbsp;a href=